تبليغاتX
سینمای ایران و جهان

 

" بی زحمت سطح توقع مان را پایین بیاریم تا مبادا...! "

 

(گزارش روزهای آخر جشنواره فیلم فجر در سالن نویسندگان مطبوعات)

 

 

 

 

     به جز "تنها دو بار زندگی می کنیم" که تنها فیلم گرمابخش یکی از سوت و کورترین دوره های جشنواره فیلم فجر در چند سال اخیر بود، سایر آثار تولیدی سینمای ایران با اغماض و ارفاق در حدی پایین تر از متوسط قرار گرفتند، به طوری که برخی از این فیلم ها ، بر خلاف توقع سازندگانشان، به دلیل ضعف های آشکار محتوایی و تکنیکی، تماشای شان برای یک بار هم غیر قابل تحمل بود. با چنین بضاعت اندکی که سینمای ایران دارد جدا باید به آینده سینمای ملی مان نگران بود. در یک سوی معادلات تولید فیلم در ایران، مجموعه ای از فیلم های کمدی ارزان قیمت و بی در و پیکر وجود دارند که با کمک مافیای اکران بلافاصله به نمایش در می آیند و به خورد ملت بدبخت داده می شوند و در روی دیگر این سکه فیلم هایی قرار دارند (بخش زیادی از آنها را در جشنواره امسال شاهد بودیم) که زیر چتر حمایت بخش دولتی و در راستای سلیقه های روز متولیان ساخته می شوند و بدون توجه به شعور و فهم بیننده پیگیر سینما، در نهایت بی ظرافتی سوار بر روی یک موج به پیش می روند. این جبهه گیری ها در تولید سبب می شود که اندک تماشاگرانی هم که در طول سال بلیت می خرند و به سینماها پا می گذارند، قید رفتن به سینما را بزنند و وضعیت از این چیزی هم که هست بدتر شود. کاش اندکی سرمان را زیر برف بیرون می آوردیم و کمی هم به آینده می اندیشیدیم. آن قدر فضای این معادله پیچیده شده که جوابی نمی توان برای آن یافت. شاید هم ایراد کار از جانب منتقدان و نویسندگان و اهل فن سینما باشد که بیش از حد مته به خشخاش می گذارند و باعث آشفته کردن خواب خرگوشی بعضی ها می شوند. پس دوستان اهل قلم! جهت مکدر نشدن خاطر دوستان عزیزی که دستی در تولید و پخش فیلم در ایران دارند و نه به فکر جذب مخاطب هستند و نه در جهت اعتلای بار فرهنگی سینمای ایران پا پیش می گذراند، لطفا کمی هم شده سطح توقع تان را پایین بیاورید!   

     روز دهم جشنواره هم نتوانست تغییری کیفی در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر ایجاد کند. همان فیلم های بی روح با کیفیت پایین تکنیکی و صد البته محتوایی.

 

     ** سانس اول : همخانه (مهرداد فرید): گام برداشتن در راستای سینمای مستقل داستان گو

     مهرداد فرید که سال ها در مطبوعات سینمایی قلم می زد، پارسال فیلم "آرامش در حضور مردگان" را به جشنواره ارائه داد که چندان مورد اقبال منتقدان قرار نگرفت و در گیشه نیز شکست تجاری سختی خورد. امسال نیز فیلم همخانه راه به جشنواره ارائه کرد که داستان مهسا (بیتا سحرخیز) ، یک دانشجوی شهرستانی است که به دلیل اضافه شدن یک ترم درسی اش و رفتن همخانه هایش باید در این شهر به دنبال محلی مناسب برای زندگی بگردد. فیلم سعی دارد با نگاهی رئالیستی معضلات و مشکلات اجتماعی در شهر تهران را بررسی کند. مهرداد فرید این بار بر خلاف اولین فیلمش داستان تعریف می کند و هر چند که وقایع و شخصیت ها در سطح حرکت می کنند، اما ماحصل کار فیلمی است که می توان برای یک بار به تماشای آن نشست.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم همخانه با اجرای جلیل اکبری صحت و در حضور تعداد اندک حاضرین در سالن برگزار شد. مهرداد فرید با تعریف سینمای مستقل و تفاوت میان این نوع سینما در ایران با سینمای مستقل هالیوود، گفت اگر بتوانیم فیلمی را بدون حمایت های دولتی بسازیم و در عین حال به استانداردهای مبتذل سینمای تجاری هم پهلو نزند و اصول یک فیلم خوب را هم رعایت کند، آنگاه می توان ادعا کرد که فیلمی مستقل ساخته ایم. او در ادامه افزود که همخانه را بر خلاف فیلم قبلی اش که اثری ضد قصه گو بود با استانداردهای سینمای داستانی ساخته است تا تماشاگر را جذب کند. بیتا سحر خیز نیز در ادامه جلسه گفت برای ایفای این نقش از تجربیات قبلی اش استفاده کرده است و هم زمان با روخوانی فیلمنامه، مهرداد فرید به او راهنمایی های لازم را می کرده است. محسن ملکی (طراح چهره پردازی فیلم) در ادامه این نشست گفت در رابطه با شخصیت پردازی به وسیله گریم در این فیلم طی صحبت هایی که با مهرداد فرید و اکبر عبدی داشته بود، سعی کرده تا به تیپ یا شخصیتی برسد که تا به حال خیلی شبیه به آن را ندیده باشیم. در عین حال برای بیننده نیز قابل قبول باشد و بتواند با آن ارتباط برقرار کند. علیرضا اشکان (بازیگر فیلم) نی کار با گروه مهرداد فرید را دوست داشتنی خواند و اظهار امیدواری کرد که فیلم دیده شود و مورد استقبال قرار گیرد. بایرام فضلی که امسال در چند کار مستقل در جشنواره به عنوان فیلمبردار حضور داشت گفت من به دنبال تجربه های جدیدی هستم و هر کاری که انجام می دهم، برای این است که چیزی به تجربه هایم اضافه کنم. ما سعی کردیم در فیلم همخانه که اثری در ژانر سینمای تجربی است، جاذبه های تجاری را نیز در نظر بگیریم. مریم بوبانی، یکی دیگر از بازیگران فیلم، در انتهای جلسه خوشحالی خود را از اینکه بالاخره با این فیلم توانست از تیپ زن فقیر طبقه 3 جامعه به نقش زنی متمول برسد، ابراز خرسندی کرد.

 

     ** سانس دوم : انعکاس (رضا کریمی) : گیشه و معناگرا و ...

     چهارمین فیلم رضا کریمی که اولین نمایش اش بالاخره در جشنواره بیست و ششم در سالن منتقدان و نویسندگان مطبوعات بود، اثری تجاری است که داستان یک زوج را روایت می کند که زندگی آنها به دلیل شک و تردیدهایی دستخوش ناملایماتی می شود ولی سرانجام آنها پی به زندگی سالم خود می برند. فیلم از آن دسته آثار نمونه ای سینمای ایران است که سعی دارد خوش رنگ و لعاب و با پرداخت خوب جلوه کند، در صورتی که فیلمنامه با آنکه شروع درگیر کننده ای دارد، کم کم ضعف های آشکارش بروز می کند و منزه شدن شخصیت ها در پایان به مجموعه های تلویزیونی پهلو می زند. ضمن اینکه به دلیل علاقه مندی نویسنده فیلمنامه فیلم (محمد هادی کریمی) که در آثار نگارشی اش سعی دارد که مضمون های تاریخی و اخلاقی و مذهبی را در داستانی امروزی روایت کند، این بار نیز دو شخصیت فیلم به مسجد شیخ لطف الله می روند و در اینجاست که فیلم سعی دارد بار معنوی و مذهبی خود ره به رخ تماشگر بکشاند. انعکاس از آن دسته فیلم هایی است که به احتمال قریب به یقین پروانه نمایش می گیرد و با فروشی مناسب در گیشه مواجه می شود. اما باید منتظر شد و دید که چه زمانی فرا می رسد تا داستان هایی راجع به روابط خانوادگی، که یکی از معضلات اصلی اجتماع کنونی است، در فیلم های مان به شکلی دراماتیک و جذاب به تماشاگر ارائه شود و با پایان های خوش تحمیلی و نچسب به بیننده این احساس دست پیدا نکند که در حال شنیدن پند و اندرز است.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم با اجرای آرش افشار (منتقد و کارشناس سینمایی) برگزار شد. در این جلسه سعید حاجی میری (تهیه کننده) گفت که ما در این فیلم قصد داشتیم سینمای تجاری را با مفاهیم ارزشمند آشتی بدهیم یا به عبارتی دیگر نگاه ایرانی و دینی را به طور توامان داشته باشیم. مهم این بود که خط شکنی اتفاق بیفتد و بتوان مسوولین را قانع کرد که می توان با شکستن خطوط قرمز حرف های اساسی تری زد. رضا کریمی نیز بیان داشت که اصلا ادعا نداریم که فیلمی بی عیب و نقص ساخته ایم. او در ادامه افزود که به ارتباطی که فیلم با مخاطب برقرار می کند، بسیار اهمیت می دهد و خوشحال است که مورد توجه قرار گرفته. او از تعامل خوب میان خود و سعید حاجی میری در انتخاب بازیگران هم گفت. مهناز افشار (بازیگر فیلم) گفت که بازیگری تکنیکی نیست و با حس بازی می کند و ادا در نمی آورد. او گفت همه عوامل در انعکاس زحمت کشیده اند و حاصل زحمت خود را با تشویق حضار در پایان فیلم گرفته اند. محمد هادی کریمی در ادامه جلسه گفت وقتی قصه ای را تعریف می نویسم به معناگرایی اثر فکر نمی کنم. او انعکاس را فیلمی معنوی یا دینی خواند تا اثری معناگرا. محمد هادی کریمی در ادامه افزود در فیلم با تکیه بر مسجد هم بر نماد دینی و معنوی کشورمان تاکید کردیم و هم به شاهکار هنر و معماری ایران اشاره ای داشتیم. او گفت بهتر است به جای واژه سینمای بدنه از واژه سینمای کلاسیک استفاده کنیم. حمید گودرزی (از بازیگران فیلم) که از سوالاتی مبنی برتکراری بودن نقش و جنس بازی اش ناراحت شد که این ادعا را رد کرد. شهره قمر (یکی دیگر از بازیگران) در ادامه جلسه صحبت کرد و نقش کاراکتر فرشته را با شخصیت واقعی خودش دارای تفاوت های بسیاری خواند. او گفت هنرپیشه کسی است که بتواند از پس هر نقشی برآید. او افزود انعکاس کار اولش بود (هر چند که او پیش از این در فیلم رییس بازی کرده بود!) و سعی می کند در آینده بازی بهتری داشته باشد.

 

     ** سانس سوم : شب ( رسول صدرعاملی) : تفاوت میان مدیوم سینما و تلویزیون

     رسول صدرعاملی پس از ساخت سه گانه دخترانه اش، به تلویزیون رفت و پیشنهاد ساخت سریالی با محوریت داستان های جداگانه و درباره زائران امام رضا (ع) را پذیرفت که سرانجام این پروژه منتهی به ساخت دو فیلم شب و هر شب تنهایی شد و گویا قرار است که سومین فیلم هم ساخته شود. شب که به صورت ویدئویی ضبط شده است و تبدیل آن به نسخه 35 میلی متری کیفیت بصری فیلم را تنزل داده است، داستان گروهبانی (با بازی امین حیایی) است که مامور انتقال مجرم سابقه داری (عزت الله انتظامی) می شود و شبی را با او در مشهد می گذراند. اما حوادثی باعث جدا شدن آن دو از هم می شود. فیلم در حد و اندازه های یک اثر تلویزیونی است و ردپایی از دقتی که در پلان ها و سکانس های فیلم های پیشین صدرعاملی وجود داشت، در اینجا کمتر شاهدیم. بازی امین حیایی، خسرو شکیبایی و عزت الله انتظامی تنها نقاط قابل اتکای فیلم هستند وگرنه با توجه به مضمون فیلم و ساختار نه چندان محکم آن و پیام های کمی گل درشت و کلیشه ای اثر، فیلم جایی در میان آثار بخش مسابقه جشنواره نداشت (با این توضیح که فیلم های دیگر بخش مسابقه هم دست کمی از این فیلم ندارند!).

     در نشست پرسش و پاسخ فیلم که با اجرای کیوان کثیریان (منتقد و نویسنده سینمایی) برگزار شد، از میان عوامل فیلم تنها کرگردان حضور داشت. صدر عاملی در ابتدای جلسه از نیت او و تهیه کننده و صدا و سیما مبنی بر ساخت سریالی با محوریت حرم امام رضا و مشهد گفت. او در ادامه افزود به دلیل اینکه در زمان نگارش فیلمنامه متوجه شد که داستان ها قابلیت تبدیل به فیلم های سینمایی را دارند، تصمیم خود را تغییر داد. او علت دیجیتالی فیلمبرداری کردن فیلم را سوق دادن شکل و شمایل کار به سمت فیلم های خیابانی و نوآرهای فرانسوی دانست! و در جواب سوالی مبنی بر پایان بندی کلیشه ای فیلم افزود که قرار نیست تحول شخصیتی هفتاد ساله آن چنانی و گل درشت باشد. صدر عاملی در ادامه صحبت هایش افزود فضای حرم و صمیمیتی که آدمها بین شان در این مکان مقدس به وجود می آید می تواند انگیزه ای خوب برای ساخت فیلم باشد. او در ادامه افزود که سینمای ایران به هفده میلیون زائری که در سال به مشهد می آیند، مدیون است. او شب را متفاوت با فیلم های سال های قبل اش دانست و آن را تجربه ای خوب خواند. صدرعاملی در ادامه با گلایه از منتقدان و نویسندگان در دهه شصت که با حمله به فیلم گل های داوودی او و دیگر آثار ملودرام پرفروش آن سال ها جلوی سینمای تماشاگرپسند را گرفتند، گفت اگر آن جبهه گیری ها در آن سال ها رخ نمی داد اکنون سینمای ما چنین وضعیتی نداشت و ملودرام های خوبی در سینمای ایران ساخته می شد و مجبور نبودیم که حسرت فیلم های هالیوودی را بخوریم. او ضمن اشاره به این موضوع که پس از دوازده سال با بازیگران حرفه ای کار کرده است، گفت تعامل خوبی با سه بازیگر از سه نسل متفاوت سینمای ایران داشته است. او در ادامه درباره سوالی راجع به بازی امین حیایی توضیح داد که او یک ماه روی لهجه مازندرانی اش کار و تمرین کرد و در حین فیلمبرداری و در لابلای برداشت صحنه ها، با دوستان مازندرانی اش نوع گویش دیالوگ هایش را از طریق تلفن بررسی می کرده است. او از ساخت قسمت سوم این مجموعه با نام مهماندار خبر داد که فیلمی با محوریت یک مهماندار قطار است و تماما در یک قطار مسافربری می گذرد. صدرعاملی در انتهای جلسه افزود آقای انتظامی از شب گذشته برای شرکت در این جلسه شور و اشتیاق و استرس داشتند، اما متاسفانه خبر رسیده که ایشان در ساعت دو بعد از ظهر روز جاری به دلیل عفونت ریه در بیمارستان بستری شده است. صدرعاملی از همه حاضرین در جلسه خواست تا برای بهبود حال استاد دعا کنند.

 

     ** سانس چهارم : فرزند خاک (محمدعلی باشه آهنگر) : کمی متفاوت اما در راستای سیاست گذاری روز

     فرزند خاک داستان زنی به نام مینا (شبنم مقدمی) است که خبردار می شود جنازه شوهر مفقودالاثرش، مصطفی، بعد از سالها سالم پیدا شده است. او به همین دلیل راهی کردستان عراق می شود و با زنی به نام گوانا (مهتاب نصیرپور) که قرار است بلد راه باشد، ارتباط نزدیکی برقرار می کند. فیلم ساختار اپیزودیک گونه ای دارد. سکانس طولانی و در عین حال جذاب و تکان دهنده تحویل اجساد شهدا توسط حاشیه نشینان مرزی، حمله سنی های افراطی به امامزاده روستای کردی و همراهی مینا با برادر و خانواده گوانا، پیدا کردن مهمات و کشته شدن خواهر خردسال گوانا، همه از فصل هایی هستند که می توانستند کوتاه تر و یا حذف شوند، بی آنکه خللی در روند داستان پیش بیاید. مشکل فیلم محمدعلی آهنگر اینست که زحمت زیادی برای هر یک از فصل های فیلم کشیده شده اما خیلی از آن سکانس ها (به خصوص قضیه تحویل اجساد شهدا) می توانست مناسب مستندهایی شود که قطعا به خاطر تاکید بیشتر بر موضوع مورد بحث آن فصل، تاثیر بیشتری بر مخاطب می گذاشت. پایان بندی فیلم که مینا نمی تواند جسد مصطفی را پیدا کند و فرزند گوانا را به دنیا می آورد و نامش را مصطفی می گذارد، به دلیل نوع صحنه پردازی و مضمون رو و سر راست اش خیلی گل درشت به نظر می رسد. در این بین نباید از فیلمبرداری بسیار خوب علیرضا زرین دست و بازی بی نظیر مهتاب نصیر پور و اجرای قابل قبول شبنم مقدمی گذشت که باعث شده تا فیلم برای تماشاگر خسته کننده نباشد و پیام ها و شعارهای مورد نظر سازنده اش را تحمل کند.

    در  نشست پرسش و پاسخ فیلم که با اجرای کامران ملکی برگزار شد، سید احمد میر علایی (تهیه کننده) با اشاره به سختی کار گفت وقتی قرار است فیلمنامه موضوع اش حرکت باشد، اصولا کار دشوار می شود، حتی اگر در شهر باشد. او با اشاره به حضور علیرضا زرین دست، حرارت وجود و حضور او در پشت صحنه فیلم را منعکس در کار گروه خواند. کامران ملکی با اشاره به برگزیده شدن فیلمنامه این فیلم در آخرین دوره جشنواره فیلم دفاع مقدس در بخش قلم طلایی، از کارگردان درباره میزان حمایت از این فیلم پرسید که آهنگر در جوابی انتقادآمیز گفت باید از مسوولین پرسید که چرا پول نمی دهند؟ او در ادامه گفت که در نوع زندگی و آداب و رسوم کردهای همه مناطق ایران، از نواحی شمال خوزستان تا آذربایجان و حتی کردستان عراق تحقیق و پژوهش کرده است. مهتاب نصیر پور نقش گوانا را جذاب خواند و افزود که ابتدا قرار بود نقش مینا را بازی کند، منتها به دلیل مشابهت آن نقش با نقش های قبلی اش کارگردان و تهیه کننده را مجاب کرد تا کاراکتر گوانا را بازی کند. علیرضا زرین دست نیز تمام جذابیت سینما را  در وارد شدن در جدال هایش توصیف کرد. او فیلمنامه را فوق العاده خواند و افزود پس از مصیبتی که بر دو زن فیلم می رود، مصیبت سوم در در فیلمبرداری اثر بود که کار بسیار دشواری می نمود. عباس بلوندی (طراح صحنه فیلم) گفت در طراحی صحنه و لباس برای این فیلم مشکل خاصی از لحاظ آزادی عمل نداشتیم. یکی از حاضرین جلسه در مورد نامزد شدن مهتاب نصیرپور در رشته بهترین بازیگر مکمل زن پرسید که آهنگر گفت حالش از حرف زدن درباره این موضوعات به هم می خورد و از همه خواست که از این دسته سوالات از او نکنند! میرعلایی در جواب این سوال گفت که مهتاب نصیرپور عاشقانه کار کرد و حتی برای یادگیری زبان کردی معلم خصوصی گرفته بود. او گفت با این زحمتی که خانم نصیرپور برای این نقش کشیده اند، باید به او پنج سیمرغ بلورین اهدا شود! این جمله میرعلایی حاضرین در جلسه را خوش آمد و به تشویق نصیرپور و میرعلایی پرداختند. محمدعلی آهنگر گفت خیلی ها از من به دلیل رفتن به سمت موضوع تفحص ایراد گرفتند، اما در این بین سه نفر به تحقیقات من خیلی کمک کردند که بعدها هر سه آنها بر اثر رفتن روی مین به شهادت رسیدند. او با استناد به گزارشات واقعی گفت بیش از هشتاد مورد بوده که اجساد شهدا پس از گذشت سالیان متمادی زنده از خاک بیرون آمده است. آهنگر با اشاره به کار ظریف و خوب گروه صحنه گفت عباس بلوندی لباس مربوط به اجساد و ماکت خود اجساد را چند ماه در زیر خاک پنهان کرده بود تا شکلی طبیعی به خود پیدا کند. در اواسط جلسه مهدی حسینی وند (تدوینگر فیلم) هم به اعضای حاضر در جلسه اضافه شد که البته سوالی از او به عمل نیامد.

     در سانس های پنجم و ششم به ترتیب فیلم های تولدی دیگر (عباس رافعی) و احضارشدگان (آرش معیریان) اکران شد. فیلم عباس رافعی که تمام آن  در لبنان می گذرد موضوع جنگ 33 روزه لبنان را با پرداختی نه چندان قابل قبول و با داشتن ضعف های شدید بازیگری (همگی هنرپیشگان فیلم عرب زبان بودند) ، دستاویز کار خود کرده بود و حاصل مناسب فیلم های عصر جمعه تلویزیون بود تا فیلمی در حد و اندازه های بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر. با دیدن این فیلم ها و عدم قرار دادن آثاری از قبیل تنها دوبار زندگی می کنیم و ریسمان باز در بخش مسابقه آدم به کار هیات انتخاب جشنواره شک می کند!

 

     در روز پایانی جشنواره سانس اول به دلیل تقارن تظاهرات و مراسم روز 22 بهمن برگزار نشد و فیلم ستایش (محمدرضا رحمانی) آغاز کننده آخرین روز جشنواره در سالن منتقدان و خبرنگاران مطبوعات بود. نکته جالب توجه در این روز عدم استقبال منتقدان و نویسندگان مطبوعات به دلیل همزمانی نمایش فیلم ها با مراسم اختتامیه و نبود فیلم قابل توجهی در برنامه نمایش بود. با این حال فیلم ریسمان باز (مهرشاد کارخانی) اثر جالب توجه روز آخر جشنواره بود که توجه خیلی ها را به خود جلب کرد.

 

     ** کتونی سفید (محمد ابراهیم معیری) : یاد فیلم های ساده عصرهای جمعه برنامه کودک به خیر !

     کتونی سفید داستان ورود آقای امیری (حسین یاری)، معلم ورزش، به مدرسه ای در بوشهر است که حضور او در مدرسه جان تازه ای به بچه های مدرسه می دهد. در عین حال او متوجه یکه تازی اعضای گروهی می شود که مشغول قاچاق کالا هستند و رابطه ای عاطفی میان او با زیور (باران کوثری) به وجود می آید. فیلم از بدو ورود امیری به مدرسه به دلیل رفتار صمیمی و کودک مآبانه ای که برایش ترسیم شده، ساده و گرم و صمیمی جلوه می کند. همه می دانیم که او روح تازه ای به کالبد بی روح مدرسه و دانش آموزان اش می بخشد، اما به دلیل بازی خوب حسین یاری و فضاسازی قابل قبول کارگردان و فیلمنامه نویس باز هم به تماشای این داستان بارها گفته شده می نشینیم و یاد فیلم های تلویزیونی عصرهای جمعه برنامه کودک می کنیم. با این حال از زمانی که فیلم وارد داستان درگیری معلم با اعضای باند قاچاق کالا و سپس فراموشی امیری می شود، آن نگاه  ساده و دلپذیر را از دست می دهد و افت می کند. صحنه بازگشت حافظه آقای معلم در سکانس پایانی به دلیل ضعف ساختاری اصلا خوب درنیامده و شخصیت ضعیف و سردرگم زیور نیز از دلایل افت کیفی و محتوایی فیلم است. شاید به همین دلیل است که فیلم دیگر درگیرمان نمی کند و در پایان فیلم آرزو می کردیم که ای کاش یکی از همان فیلم های ساده و بی شیله و پیله عصرهای جمعه برنامه کودک در دهه شصت و اوایل هفتاد را نشان مان می دادند! با این حال خوبی کتونی سفید در این بود که حداقل از خیلی از فیلم های بخش مسابقه جشنواره امسال صمیمی تر و حتی در برخی لحظات دوست داشتنی تر بود.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم کتونی سفید با اجرای کیوان کثیریان برگزار شد. محمد ابراهیم معیری در ابتدای جلسه از کارهای قبل خود گفت. او بیان داشت که در سال 1380 فیلم پروانه ها بدرقه می کنند را آن سال ها با توجه به راه افتادن موج دیجیتال در سینمای جهان ساخته بود که نمی داند به عنوان کار اول او حساب می کنند یا خیر! او در ادامه افزود که در سال 1383 فیلم قاصدک ها در بادها می رقصند را ساخت. او حسین یاری را انتخاب چندم خود بعد از پرویز پرستویی و چند بازیگر معروف دیگر خواند، اما اشاره داشت که گزینش حسین یاری انتخابی بسیار درست بوده است. شیرین وحیدی (تدوینگر) از تلاش خود برای رساندن فیلم به جشنواره گفت و اینکه سعی داشته تا فیلم افت ریتم پیدا نکند. محمود ابراهیم زاده، از بازیگران فیلم، از حسین یاری بسیار تقدیر کرد و او را بازیگزی بزرگ خواند که به نقش آفرینی او نیز در طول فیلم کمک بسیاری کرده است. معیری در جواب سوالی مبنی بر شیوه بازگشت حافظه معلم گفت فکر می کنم از لحاظ دراماتیک جای این برگشت حافظه درست باشد ولی از منظر تصنعی بودن باید این صحنه به کمک موسیقی و صدا خوب در می آمد که به خاطر عجله در رساندن فیلم به جشنواره خوب از کار در نیامده است. معیری در ادامه این نشست افزود که باران کوثری به خاطر روحیه ای که دارد و مرتب به معلولین سر می زند، انتخابی خوبی برای این نقش بود و خودش مایل به حضور در این فیلم بود و حضور پدرش (جهانگیر کوثری) درمقام تهیه کننده فیلم هیچ ربطی به انتخاب و گزینش او نداشت. ابراهیم زاده در انتقاد به سوالی مبنی بر تاکید فیلم بر اسپانسر گفت ای کاش در مورد نگاه انسانی فیلم به معلولین و آن پسر بچه افغانی می رسیدید. فریبرز قربان زاده (طراح صحنه و لباس فیلم) بوشهر را شهری رو به ویران خواند که در حال بازسازی آن هستند. او گفت ساخت این فیلم به روند بازسازی مدرسه ای که در آن نشان داده می شد، سرعت بخشید. معیری به طور ضمنی به حضور فیلم در بخش مهمان انتقاد کرد و شیرین وحیدی نیز در پایان جلسه اظهار داشت با وجود برخی ضعف ها در فیلم، آن را کاری سالم می بیند که به نسبت آثاری که در اکران های اخیر شاهد آن بوده ایم، فیلمی قابل احترام است.

 

     ** ریسمان باز (مهرشاد کارخانی) : گاوچران ها در شهر !

     این فیلم مهرشاد کارخانی که دومین ساخته بلند سینمایی اش پس از گناه من است، داستان میکاییل (پزمان بازغی) و عسگر (بابک حمیدیان) است که در یک کشتارگاه کار می کنند و در خانه ای با هم زندگی می کنند. آنها به خاطر بدهی و قسط عقب افتاده وانت شان باید گاوی را که به خاطر ناشی گری عسگر در ذبح زخمی شده به شهر نزد دامپزشک بیاورند و سپس به نزد فردی به نام کریم ببرند. فیلم کارخانی اثری گرم و دلنشین است که کاراکترهای اصلی اش بسیار خوب پردازش شده اند. میکاییل جوانی تنها و درونگرا است و عسگر قطب متضاد اوست که همین تضادها باعث جلب بیننده می شود. فیلم شرح سفر این دو شخصیت از دل محلی پست و حقیر به جایی شیک در شمال شهر تهران است. در این میان آنها با دختری آشنا می شوند و  او را که در اثر سانحه ای رانندگی زخمی شده، به بیمارستان می آورند. در این بین کارگردان و فیلمنامه نویس با هوشمندی موبایل دختر را در وانت میکاییل جا می گذارند تا به حضور دختر در فیلم عمق و معنایی بخشند. به جز نریشن های فیلم که تنها نکته آزار دهنده آن است و مرعوب شدن عسگر از جلوه های پر زرق و برق مناطق شیک تهران، که به آثار کلیشه ای سینمای مان درباره مواجهه یک روستایی با زرق و برق های شهر پهلو می زند و کمی گل درشت است، سایر بخش های فیلم پر از دقت های ریزبینانه ای است که خبر از ظهور کارگردانی خوش آتیه در آشفته بازار سینمای ایران می دهد. بازی پزمان بازغی و بابک حمیدیان قابل ستایش است و پایان تلخ و کنایه آمیز فیلم، آنجا که دو قهرمان داستان در پس زمینه آفتاب در حال غروب و برج میلاد با حسرت به جنازه گاو کشته شده توسط میکاییل نگاه می کنند، فراموش نشدنی است. تنها می ماند حسرت برای کنار گذاشتن این فیلم از بخش مسابقه و نادیده گرفته شدن زحمات برخی از عوامل فیلم.

     جلسه پرسش و پاسخ فیلم با اجرای علی علائی  (منتقد و نویسنده سینمایی) برگزار شد. در این نشست ابتدا مهرشاد کارخانی نامه ای به مجری جلسه داد تا درباره فیلم بخواند. کارخانی در این یادداشت ریسمان باز را تلاش آدم هایی تنها خوانده است که هنوز نتوانسته اند جایگاه خود را در جامعه پیدا کنند. او در ادامه این یادداشت نوشته بود که فیلم را برای منتقدان و تماشاگرانی ساخته که سینما برای شان هنوز زنده است.  کارخانی سپس شروع به صحبت کرد و در جواب سوال علی علائی گفت که سینمای خیابانی دهه پنجاه روی من تاثیر گذاشته است. او افزود سعی خود را کرده تا به نسبت به فیلم گناه من نگاهی مدرن به سینمای خیابانی داشته باشد. حبیب الله کاسه ساز به نبود فیلم در بخش مسابقه اعتراض کرد و از اینکه فیلم حداقل یک بار برای منتقدان به نمایش در آمد، ابراز رضایتمندی کرد. او گفت مهرشاد کارخانی نهمین کارگردانی است که به عنوان کارگردان اول یا دوم با او کار کرده است. او درباره اینکه در هنگام تولید ریسمان باز دچار مشکلات مالی شد، افزود مرکز گسترش سینمای تجربی با تسویه بدهی های پیشین و البته نه با کمک مالی، به فیلم کمک کرد. فرشاد محمدی (مدیر فیلمبرداری) گفت با صحبت با مهرشاد کارخانی، با توجه به حس و حال فیلم در سکانس های ابتدایی به سمت استفاده از لنز تله رفتیم و با خروج از کشتارگاه لنز معمولی را به کار بردیم و با ورود شخصیت ها به تهران و گم شدن آنها در شهر، با لنز وایدانگل توانستیم به منظور مورد نظر کارگردان برسیم. ستار اورکی (سازنده موسیقی متن) در اعتراض به بدی صدای سالن سینما صحرا ، گفت من به جز تیتراژ پایانی موسیقی خودم را نشنیدم. ضمن اینکه خوبی یا بدی موسیقی فیلم سلیقه ای است. بابک پناهی، طراحی صحنه و لباس و یکی از فیلمنامه نویسان کار، گفت تمام تلاش مان را کردیم فضای فیلم، فضایی رئال است. من و مهرشاد کارخانی با فضای کشتارگاه آشنایی داشتیم. همچنین با استفاده از مناظر و جاده ها به تماشاگر استراحت دادیم. کارخانی در مورد چند انتقاد به استفاده از نریشن گفت از ابتدا به آن فکر نکرده بودم. بعد از اتمام فیلمبرداری احساس کردیم که در سکوت و موسیقی نیاز به نریشن است. احتمال دارد بعد از جشنواره این مونولوگ ها را برداریم. نظرات متعددی در مورد بازی های خوب هر دو بازیگر اصلی به مجری جلسه ارائه شد. پژمان بازغی از حضور در این فیلم و بودن در کنار بابک حمیدیان اظهار خشنودی کرد. بابک حمیدیان نیز گفت من به سینما سلام می کنم، به سینمایی که هر روز دلم برایش ضعف می رود اما آن من را خیلی دوست ندارد. او از خوشحالی خود در مورد بودن در کنار پژمان بازغی گفت و افزود با حمایت پژمان بازغی عسگر را خیلی دوست دارم! که این جمله تشویق حضار را به همراه داشت. نرگس محمدی (بازیگر فیلم) این فیلم را دومین کار سینمایی اش و خود را بازیگر تآتر خواند. او از بازغی و حمیدیان به خاطر کمک های شان به او در درست درآوردن نقش تشکر کرد. علیرضا علویان (صدابردار و صداگذار فیلم) از تاسف خود در مورد سیستم صدای سالن سینما صحرا و چند سینمای دیگر به شدت انتقاد کرد. بازغی در مورد سوالی درباره سیگار کشیدن میکائیل گفت به هر حال این سیگار کشیدن های پیاپی میکاییل جزیی از فیلمنامه و بخشی از شخصیت او بوده است و این ربطی به بد آموزی ندارد. کارخانی از گذاشتن برج میلاد در پس زمینه سکانس پایانی فیلمش گفت قطعا منظوری داشته و یک سری نماد دیگر هم مدنظرش بوده است. کارخانی در مورد شخصیت دختر گفت این دختر بهانه است و برای او به عنوان کارگردان میکائیل و عسگر زندگی شان مهم تر از آن دختر است. دختر به طور اتفاقی وارد زندگی آنها می شود و حضور او در جاده برای تقویت شخصیتی کاراکترهای اصلی فیلم است. علائی از اظهار نظرهای مثبت درباره فیلم گفت و اظهار نظر یکی را خواند که فیلم های خارج از بخش مسابقه را بسیار بهتر از آثار بخش رقابتی سینمای ایران در جشنواره بیست و ششم دانسته بود.

     آن مرد آمد (حمید بهمنی) و سهم گمشده (حسن نجفی) پایان بخش فیلم های جشنواره در روز آخر در سینمای ویژه منتقدان و نویسندگان مطبوعات بود که تماشاگر چندانی نداشتند.

     به امید اینکه در سال های آتی شاهد فیلم هایی بهتر از آثار به نمایش در آمده در جشنواره امسال باشیم و با بی نظمی ها و بی برنامگی های معمول هر ساله کمتر مواجه شویم. به هر حال باید یکسال نشست و صبر کرد.
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 7:2 |

 

"ریتم کند، بلای جان تماشاگر و دستاویز فخر فروشی فیلمسازان"

 

(گزارش روز نهم جشنواره در سالن منتقدان و خبرنگاران مطبوعات)

 

 

 

     دیگر می توان به این نتیجه رسید که فیلمسازان ما خود را عالم دهر و یک پله بالاتر از مخاطبان فیلم های شان می دانند. این طور به نظر می آید هر ایده ای که به ذهن شان برسد، بدون در نظر گرفتن منطق های روایی و دراماتیک و بی توجه به نامناسب بودن مصالح داستانی برای یک فیلم بلند، دست به ساخت آثارشان می زنند. این معضل را در طول جشنواره امسال و به خصوص در فیلم های روز نهم آن به خوبی شاهد بودیم.

 

     ** سانس اول : حقیقت گمشده (محمد احمدی): روایتی بی جاذبه از چند زندگی

      فیلم محمد احمدی که پیش از این شاعر زباله ها را ساخته است روایت چند زندگی است که به نوعی به هم گره می خورد. داستان یک استاد دانشگاه و یک رزمنده که به دلیل جراحات ناشی از جنگ در حال شهادت است و نیز یک زن و شوهر که زن ناخواسته باردار شده است. کارگردان با ارتباط این داستان ها به هم سعی کرده تا به سبک روایی باب شده در این روزها که چند قصه در هم تنیده را به شکلی موازی به تصویر می کشند، شکلی متفاوت به فیلمش بدهد اما نتیجه کار چندان قابل توجه از کار در نیامده است.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم با اجرای سحر عصر آزاد (نویسنده و منتقد سینمایی) برگزار شد. محمد احمدی در ابتدای جلسه عنوان کرد که نام قبلی فیلمش (چگونه ارکستر هماهنگ می شود) را خیلی دوست داشته و کاملا با فیلم هماهنگ بوده است. اما به دلیل ثقیل بودن اسم فیلم و سخت بودن تلفظ آن، این عنوان جایگزین شد. او با اشاره به اینکه موضوع و طرح اولیه را پسندیده بوده، آن را با شاعر زباله ها از نظر نوع نگاه و ساختار دارای تفاوت های بسیار خواند. رحیم بشارت با اشاره به اینکه مدیر فیلمبرداری خود احمدی بوده، اعلام داشت که تنها وظیفه فیلبرداری را بر عهده داشته و افزود که در فیلم قبلی احمدی هم حضور داشته و با شیوه کار او آشنا بوده است. یعقوب غفاری(برنامه ریز و دستیار اول کارگردان) نیز گفت قصد داشتیم فضای اطراف به گونه ای باشد که توجه بیننده را به خود جلب نکند. سعید هاشمی (مدیر تولید) از ابراز علاقه اش به فیلمنامه گفت. مریم رهبری، یکی از بازیگران فیلم، در ادامه این نشست از تلاش اش برای نزدیک شدن به نقش خود گفت. او این فیلم را اولین کار خود خواند. احمدی در جواب سوالاتی، تشابه فیلم خود را با اثر درخشان آلخاندرو گونزالس ایناریتو، 21 گرم، منتفی دانست و گفت آن فیلم یک اثر فلسفی عاشقانه است و این فیلم یک ساخته سینمایی عرفانی. همچنین او تشابه شیوه ساختار و فیلمبرداری اثرش با آن فیلم را رد کرد و اظهار داشت در فیلم های بسیاری از دوربین روی دست استفاده می شود. احمدی در ادامه افزود کند بودن ریتم فیلم را دوست داشتم و امیدوارم که بر بینندگان تاثیر منفی نگذاشته باشد. او با اشاره به اینکه حمید فرخ نژاد برای این فیلم در حدود دوازده کیلو وزن کم کرده است، از زحمات او تشکر کرد و خاطر نشان کرد که چون هر سه فیلمی که فرخ نزاد در آن بازی داشته، به بخش مسابقه سینمای ایران راه پیدا نکرده ، لذا وی در این نشست به نشانه اعتراض حضور نیافته است. محمد احمدی در پایان افزود که فیلم تنها چهار فلاش بک دارد و شکست زمانی در آن به چشم نمی خورد و در واقع اتفاقات در این فیلم دیر به تماشاگر منتقل می شود. ضمن اینکه سعی کرده است تا فیلم جنبه ای نمادین به خود نگیرد.

 

     ** سانس دوم : استشهادی برای خدا (علیرضا امینی) :  به سردی برف

     علیرضا امینی را دیگر همه می شناسند. فیلمساز جوانی که می خواهد تجربه کند و آثارش رنگ و بویی متفاوت با جریان اصلی سینمای ایران داشته باشد. استشهادی برای خدا داستان بازگشت رضا فتحی (جمشید هاشم پور) به روستای محل زادگاهش، پس از غیبتی بیست ساله است. او در آن سال ها به دلیل حرف های ناپسند اهالی در مورد همسرش، نرگس، محصولات زراعی آنها را به آتش کشیده و روستا را ترک کرده بود. حال بازگشته است تا هم نرگس را می گویند در کوهها است پیدا کند و هم از اهالی روستا حلالیت بگیرد. در این بین شیخ روستا (محسن طنابنده) و رحمت (احمد مهران فر) لحظه ای او را تنها نمی گذارند. فیلم از لحاظ پیرنگ داستانی بسیار ضعیف است و موتور داستانش خیلی دیر به راه می افتد. در دقیقه چهل فیلم و پس از معرفی طولانی شخصیت ها و نوع رابطه های شان با هم، که برای تماشاگر چندان هم جذاب نیست، تازه از انگیزه رضا در بازگشت به زادگاهش مطلع می شویم. رفتن شخصیت ها به دل بوران و برف هم نمی تواند کمک حال مناسبی برای فیلمنامه و ریتم بسیار کند و در برخی لحظات آزاردهنده آن باشد. ضمن اینکه عشق میان رحمت و بهیار ده- خانم رحیمی (سروناز مستوفی) عقیم مانده است و شخصیت ها در اواخر فیلم به یکباره رها می شوند و تمام تاکید فیلمنامه نویسان بر کاراکتر اصلی می ماند. البته فیلم در اجرا حرف هایی برای گفتن دارد که متاسفانه به دلیل تکیه بر فیلمنامه پی چفت و بست آن، به چشم نیامده است. فیلم امینی از لحاظ دکوپاژ و میزانسن به خصوص در سکانس های سخت و دشوار برف و بوران شسته و رفته است. اجرای بازیگران اصلی نیز قابل قبول به نظر می رسد. جمشید هاشم پور، با توجه به فیزیک بدنی اش انگ نقش رضا فتحی است و سکوت و نگاههای معنادارش و آن سرفه ها که بخشی از کاراکتر او شده است، همه نشان از پختگی این بازیگر توان مند و کمتر قدر دیده دارد. کافیست به سکانس عقد میان آن سرباز و دختر جوان روی ریل راه آهن و در دل برف و سرما اشاره ای کنیم که سوای ایده جالبش، با تاکید درست کارگردان بر نگاهها و سکوت حسرت بار هاشم پور از فصلی شیرین و شاد به سکانسی قابل تامل و کمی تلخ بدل شده است. سکانس های پایانی با وجود قابل پیش بینی بودن آن، به دلیل هوشمندی امینی بر نشان ندادن نرگس و ایده زیبای بوسیدن دیوار خانه نرگس توسط رضا و نشستن و یخ زدن اش در پشت در خانه محبوب اش  زیبا است. البته اگر فیلم روی همین سکانس یا در نهایت در صحنه انگشت زدن نرگس بر کفن رضا به اتمام می رسید، قطعا این روانی و زیبایی حفظ می شد. پایان فعلی فیلم و نشان دادن بی مورد رحمت و شیخ و تاکید بر رفتن شیخ چندان دلچسب نیست.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم با حضور علیرضا امینی، احمد مهران فر، محسن طنابنده، بهزاد کزازی (طراح صحنه فیلم)و سعید هاشمی (دستیار تهیه کننده) و با اجرای تهماسب صلح جو برگزار شد. امینی با اشاره اینکه طرح فیلمنامه متعلق به هشت سال قبل است، در جواب سوال صلح جو که فیلم های امسال را پیرامون مضمون مرگ و ماورا خوانده بود، فیلمش را متعلق به این موج جدید در سینمای ایران ندانست. مهران فر نیز در ادامه گفت با توجه به دراماتیک نبودن نقش سعی کردم با کمک کارگردان و با توجه به تحقیقات خودم از پس اجرای درست آن برآیم. بهزاد کزازی نیز اشاره کرد پیش از این و در فیلم "اینجا چراغی روشن است" (رضا میرکریمی) در منطقه ای که استشهادی برای خدا در آن فیلمبرداری شده، کار کرده است. امینی در جواب سوالی که منزه شدن شخصیت ها از گناه را در برف نوعی استعاره دانسته بود، گفت اگر فیلم در تابستان یا بهار می گذشت قطعا تلاش کاراکتر اصلی فیلم نمود جندانی پیدا نمی کرد. محسن طنابنده نیز گفت در قصه اولیه از منظر اینکه در تحول شخصیت طی سفر و گذشت مراحل مختلف بر او با آن چیزی که در فیلم شاهدیم، تفاوت هایی با فیلم احساس می کند، برخی از این جابجایی ها را مربوط به مونتاژ دانست که امینی آن را تکذیب کرد و گفت این ذات سینمای تجربی است که این اجازه را به تغییر فیلمنامه اصلی می دهد. امینی با بیان اینکه جمشید هاشم پور انتخاب سوم یا چهارم او بوده، گزینش این بازیگر با تجربه را در فیلمش انتخابی درست خواند. سعید هاشمی با انتقاد از اینکه کسانی که ارباب سینما هستند و نیز منتقدان و تهیه کنندگان که سینما را در حال هدایت به سمتی خاص هستند، خاطر نشان کرد این موضوع را که برخی فیلم هایی از این دست بدون مخاطب و غیر قابل نمایش برای عموم تلقی می شوند، به قصاص قبل از جنایت تشبیه کرد. امینی در جوابی توهین آمیز به یک خبرنگار که فیلمش را کسل کننده خوانده بود، گفت این خانم، منتقد فیلم هایی از نوع "توفیق اجباری" است! این اظهار نظر امینی به مذاق خیلی ها خوش نیامد.

 

     ** سانس سوم : دیوار (محمد علی طالبی) : حرکت بر روی الگوهای کلاسیک

     آخرین ساخته محمد علی طالبی روایت زندگی یک خانواده است که به دلیل فوت پدر خانواده که موتورسوار دیوار مرگ در شهربازی بوده، روزگار بر آنها به سختی می گذرد. تا اینکه ستاره (گلشیفته فراهانی) با وجود مخالفت های مادر (آزیتا حاجیان) و برادرش- شهاب (مهرداد صدیقیان)- زیر نظر شریک پدرش- محمود (محمد کاسبی)- راه پدر را دنبال کند. بدون در نظر گرفتن کاستی ها در جزییات، فیلم جزء معدود آثار سینمای ایران در جشنواره امسال است که تلاش کرده بر روی خط الگوهای روایی کلاسیک و تعریف شده حرکت کند. ستاره پس از مدتی به مقام یک ستاره می رسد (هر چند که پذیرفتن آن از لحاظ منطق واقعی مشکل است) و وضع مالی خانواده اش رو به راه می شود. درست در لحظه ای که همه چیز بروفق مراد و فراتر از انتظار شخصیت هاست، با پلمپ کردن دیوار مرگ شهربازی راه آرزوها و اهداف آنها سد می شود. اینجاست که بیننده با شخصیت ها و تلاش شان برای رفع این مشکل همراه می شود. اما فیلم در پایان با تصمیم ستاره مبنی بر کار با ماشین از منطق واقعی و رئال خود دور می شود به ورطه فانتزی می افتد. فیلم در جزییات کاستی هایی دارد. اختصاص سکانس های بسیاری به موتورسواری و هنرنمایی های ستاره، تاکید گل درشت کارگردان بر غوطه ور خوردن ستاره در پول و خرید مادر از سوپر مارکت های شیک شهر، تحمیلی بودن کاراکتر نسترن (معصومه میرحسینی)، در فشار بودن ستاره برای یافتن کار در قالب پرداختی ضعیف (دویدن های بی مورد ستاره در خیابان ها) ، نقش آن روزنامه نگار در ارتقای ستاره در حد یک قهرمان (که با مناسبات مطبوعاتی جامعه ما اصلا همخوانی ندارد) و تاکید بی مورد محمود در قالب دیالوگ هایی زائد بر به هم ریختن اوضاع پس از پلمپ شدن دیوار مرگ (وقتی تماشاگر آن را به شکلی ظریف و سینمایی شاهد است) از مواردی است که می توان با رفع آن فیلم را در حد یک اثر خوب بالا برد. گلشیفته فراهانی (با چشم پوشی از نوع گویش اش در برخی سکانس ها که مردانه و گل درشت است)  بازی همیشه روان و تماشاگرپسندش را ارائه می کند. مهرداد صدیقیان نیز با این فیلم نشان داد که دیگر می توان به عنوان بازیگری خوش آتیه روی او حساب کرد. فیلم طالبی در پایان بندی مشکل دارد. اگر دیوار روی همان لاکپشت در حال خزیدن در زیر باران تمام می شد، قطعا لحن شبه واقعی اثر حفظ می شد و تلخی های ناشی از محدودیت های بی مورد و زیاد در سطح جامعه را با لحنی سینمایی به تماشاگر منتقل می کرد.

     در جلسه پرسش و پاسخ فیلم که اجرای آن بر عهده کیوان کثیریان بود، محمد علی طالبی از عدم حمایت سینمای کودک توسط مسوولین انتقاد کرد و گفت سعی می کنم چیزهایی را بسازم که جلوی چشمانم است. هارون یشایایی (تهیه کننده) گفت که میان قصه هایی که در اختیار داشتیم، دیوار را مناسب تولید دیدیم. او از آزیتا حاجیان به خاطر کمک اش به فیلمنامه تشکر کرد. حاجیان شخصیت مادر فیلم را مادری توصیف کرد که در سینمای ایران فراموش شده است. او در کنایه ای ظریف سینمای ایران را متعلق به کاراکترهای پولدار و مرفه و زیبا معرفی کرد. ضمن اینکه از علاقه اش به نقش مادر گفت. محمد کاسبی نیز از هارون یشایایی به خاطر فرصتی که در این فیلم در اختیارش گذاشته شده بود، تشکر کرد. حسن حسن دوست (تدوینگر فیلم) از دوستی دیرینه اش با طالبی گفت و در پاسخ به سوالی که سکانس های موتورسواری را در حد راف کات دانسته بود، در جوابی نه چندان مودبانه گفت بعید می دانم که پرسشگر این سوال چیزی در مورد راف کات بداند! طالبی با اشاره به این نکته که گلشیفته فراهانی خیلی از صحنه ها را خود بازی کرده است، اشاره کرد که با تدوین خوب حسن دوست و فیلمبرداری حسین جعفریان صحنه هایی را که بدلکار داشتیم، بسیار خوب از کار در آمدند. یشایایی در جایی دیگر از جلسه فیلم را درباره حرمت خانواده خواند. طالبی درباره سکانس لاکپشت زیر باران گفت بگذارید این ایهام که مدنظر ما بوده توسط خودتان کشف شود. کاسبی با انتقاد به سوالات خبرنگاران آنها را به دهه شصت و جلساتی مشابه در آن سال ها ارجاع داد که سوالات بسیار سطحی شده است. او گفت به جای اینکه هر کسی که از ظن خود یار من باشد، متاسفانه از سوءظن خود دشمن شده است! امیرحسین قاسمی (صداگذار) از خرابی صدا در سینما انتقاد کرد. معصومه میرحسینی نیز با اشاره به اینکه شخصیت نسترن با وجود آنکه درس خوانده است و خوب حرف می زند اما اهل عمل نیست، قهرمان داستان را کاراکتری جذاب و شجاع توصیف کرد. برازنده (دستیار فیلمبردار) صحنه های مربوط به دیوار مرگ را برای حسین جعفریان بسیار مهم خواند. او گفت با کمک آهنگری، وسیله ای ساختیم که دوربین را در سکانس های موتور سواری، روی موتور نصب می کرد. آزیتا حاجیان با انتقاد به برخی سوالات جریان موتورسواری را در فیلم سمبولیک خواند و حرکت شخصیت اصلی را یک سفر قهرمانی خواند و آن را دارای جنبه های نمادین دانست. او که با شور خاصی صحبت می کرد گفت همه ما باید موتور را برداریم و آرمان خود را جایگزین آن کنیم. تشویق حضار همراه کننده صحبت های آزیتا حاجیان بود. طالبی در مورد پایان بندی فیلم گفت همیشه دوست دارم رگه ای از امید در فیلم هایم باشد. ضمن اینکه پایان فعلی نشان دهنده روحیه مقاوم ستاره است. او در پایان سخنانش تاسف خود را از عدم حضور فیلم های بهمن فرمان آرا، پریسا بخت آور و سامان مقدم ابراز کرد و از زحمات وپیگیری های داریوش فرهنگ، سیدرضا میرکریمی و مجید مجیدی برای رساندن فیلمش به جشنواره تقدیر و تشکر کرد. پس از پایان جلسه آزیتا حاجیان بیش از دیگر عوامل فیلم در محاصره عکاسان و خبرنگاران قرار گرفت. 

 

     ** سانس چهارم : خواب زمستانی (سیامک شایقی) : به بلندی یک خواب زمستانی!

     جریان اشکالات فنی در زمان پخش خواب زمستانی در گزارش روز ششم جشنواره به تفصیل بیان شد. حال باید به تماشای دوباره فیلمی می نشستیم، که پیش از این نیم ساعت عذاب آور اول آن را دیده بودیم. همه به شوخی و کنایه از علاقه مجدد خود به دیدن دوباره فیلم می گفتند. قبل از نمایش فیلم تمام حاضرین در سالن نمایش را مجبور به ترک سالن کردند و صدای فیلم را در سکوت، یک بار دیگر بررسی کنند تا مبادا در حین نمایش دچار مشکل شود. فیلم با اندکی تاخیر به نمایش در آمد. نوشتن درباره داستان و شخصیت های خواب زمستانی کاری بسیار بیهوده و از حوصله خواننده خارج است. اما همین را بدانید که فیلم داستان زندگی سه خواهر خانواده ساجد، فریده (فاطمه معتمدآریا)- فرزانه (لادن مستوفی)- فرشته (پگاه آهنگرانی)- است که هر کدام از آنها یک خواستگار و عاشق دارند (البته فرزانه بنا به اقتضای شغلی دو خواستگار دارد!). روند حرکتی در داستان اصلا وجود ندارد، چه برسد به آنکه بخواهیم آن را آرام و کند تعریف کنیم. به سبک و سیاق مجموعه های تلویزیونی ماه رمضان، بیننده بینوا باید شاهد سحری و افطاری خوردن سه شخصیت اصلی فیلم و صحبت های زیاد و خواب آور آنها باشد. سیامک شایقی زمانی منتقد و نویسنده معتبرترین نشریه سینمایی ایران بود و با فیلم های قبلی اش نشان داد که می تواند حداقل یک داستان معمولی را تعریف کند. نگارنده در هنگام نمایش فیلم به ساعتش نگاه می کند و می بیند یک ساعت از زمان اثر درخشان جناب شایقی گذشته است و هیچ چیزی که بتواند گریبان تماشاگر را بچسبد، اتفاق نیفتاده است. خمیازه ها و جابجا شدن ها بر روی صندلی ها مهمترین عکس العمل مخاطبان در سالن نمایش بود. البته فیلم در اواخر خود به لطف دیالوگ های تلویزیونی ادا شده توسط شخصیت ها، به طور ناخواسته به یک کمدی مفرح تبدیل شد. وقتی کاراکتر مهندس بهرام احمدی (فرشید منافی) با ابتدایی ترین جملات به فرزانه ابراز علاقه می کند و دوربین با یک کرین طولانی به حامد (عمار تفتی) که عاشق مستاصل فرشته است می رسد، کسی نمی توانست جلوی خنده تماشاگران را بگیرد. صحنه ها آن قدر کند و دارای حرکات زائد است، که می توان با تدوین مجدد و جامپ کات هایی به آن کمی انرژی بخشید. فیلم سیامک شایقی را باید با مرارت بسیار تا انتها نشست و تحمل کرد. راه بهتر اینکه همانند برخی از تماشاگران در سینما صحرا به کل قید آن را بزنیم و یا در سالن گرم و نرم به مانند خود فیلم به خوابی زمستانی فرو برویم و یا سینما را ترک کنیم. دوستی در پایان فیلم به شوخی و کنایه تماشای این فیلم را به دیدن مسابقه فوتبال میان تیم های نپال و مالدیو تشبیه کرد!

     علی علائی (منتقد و نویسنده سینمایی) ابتدا جلسه پرسش و پاسخ فیلم را بدون حضور عوامل فیلم شروع کرد. پس از گذشت دقایقی سیامک شایقی، لادن مستوفی و فرشید منافی با اندکی تاخیر در جلسه حضور به هم رساندند. سیامک شایقی در همان ابتدای جلسه و در طول آن نسبت به انتقادات به کند و خواب آور بودن فیلم و مناسب بودن نام آن با مضمون اش جبهه گیری کرد و گفت حاضر نیست که در مورد فیلمش چنین اهانت هایی را بشنود و بپذیرد. او اعلام کرد که این فیلم اولین سه گانه در مورد زندگی سه خواهر است. در اینجا سه خواهر از طبقه پایین اجتماع برگزیده شده اند و در آینده شاهد به تصویر کشیدن زندگی سه خواهر از طبقه متوسط و سه خواهر از قشر مرفه خواهیم بود. اگر حاصل این تریلوژی بخواهد به مانند خواب زمستانی باشد، خدا به همه ما رحم کند!

   

     ** جعبه موسیقی (فرزاد موتمن) : گام برداشتن یک عاشق سینما در مسیر نسیم ماورا

     فرزاد موتمن با همان سه فیلم قبلی اش ، هفت پرده- شب های روشن و باج خور( که البته این یکی چندان استقبالی از سوی منتقدان و مخاطبانش نشد اما نظر خیلی از طرفداران ژانر نوآر از جمله نگارنده را به خود جلب کرد)، جایگاه خود را در سینما پیدا کرده است. او با جعبه موسیقی چهارمین فیلم خود را در جشنواره بیست و ششم به نمایش گذاشت که تفاوت های بسیاری با سه فیلم قبلی اش داشت. فیلم بر روی علی شکوهی (ارسلان قاسمی)، پسر دوازده ساله و باهوش دکتر شکوهی (شاهرخ فروتنیان) ، تمرکز کرده است و بر روابط او با آدم های پیرامونش ، از پدربزرگ (داریوش اسدزاده) گرفته تا پسر دستفروشی به نام اصغر و مانا تدین (یک دختر نیازمند به پیوند قلب)داستان خود را پیش می برد. او در عین حال با یک فرشته مرگ به نام ملکی (رامبد جوان) آشنا می شود. فیلم از لحاظ زمانی بسیار طولانی است و با تدوینی مجدد می تواند به ریتمی آرام و قابل قبول دست پیدا کند. فیلمنامه جزییات فراوانی دارد با این حال اگر این قدر در جزییات هر سکانس تاکید نمی شد و برخی از حرکات و رفتارهای کاراکترها و بخشی از دیالوگ ها را نمی دیدیم و نمی شنیدیم، قطعا فیلم از این چیزی که هست، قابل تحمل تر می شد. شاید اگر این همه فیلم در جشنواره امسال درباره مرگ و ماورا پشت سر هم پخش نمی شد، جعبه موسیقی برای بیننده خسته از تکرار موضوعی واحد در ماراتن بی حس و حال جشنواره بیست و ششم جذاب تر می نمود. مشکل فیلمنامه در اینجاست که علی پس از روبرویی با ملکی خیلی دوست دارد معادلات نامفهومی را که پیش رو دارد، حل کند. اما تماشاگر از همان سکانس اول و پس از روبوسی ملکی با آن پیرمرد مشتری داروخانه که منجر به مرگ آن پیرمرد می شود، کاراکتر ملکی را شناخته و از هدفش مطلع است. پس دیگر نباید انتظار داشت تا به اندازه یک ساعت از زمان فیلم کنجکاوی های بی حس و حال پسر بچه ای را تحمل کند. دیالوگ در سه کار پیشین فرزاد موتمن نقشی حیاتی و زیبایی شناسی داشت. در اینجا نیز ردپایی از آن دیالوگ های پینگ پونگی به چشم می خورد که بعد خاصی به بعضی از سکانس ها بخشیده است. به خصوص گفتگوهای میان ملکی و علی بسیار خوب نوشته شده اند. بازیگران فیلم فراتر از نقش های قبلی خود نیستند و تنها بازی مرتضی احمدی است که در همان دو سکانس بسیار درخشان جلوه می کند و این نکته را خاطرنشان می کند که دود از کنده بلند می شود!. معجزه پایانی فیلم که مصادف با جشن های نیمه شعبان است، مایه ای تکراری در زمینه درام های ماورایی دارد و اگر فیلم در همان سکانس ارتقای ملکی تمام می شد، پایانی خوب و حتی بامزه و فانتزی برای فیلم به حساب می آمد. اما کارگردان و فیلمنامه نویس برای شیرفهم کردن تماشاگر بینوا، سکانس مردن پیرمردی دیگر، بازگشت آن دختر (نگار جواهریان) به داروخانه که مثلا قرار بود جنبه ای تمثیلی داشته باشد و سوال علی از اصغر در مورد زمان بازگشت حضرت مهدی(عج) را به شکلی گل درشت به انتهای فیلم افزوده اند. شاید کل فیلم جعبه موسیقی را نتوان به اندازه آن سکانسی که از دستگاه ضبط و پخش اتومبیل ملکی ترانه " غایب همیشه حاضر" با صدای جاودانه مرحوم فریدون فروغی پخش می شود و با مضمون اثر هم نزدیکی زیادی دارد، دوست داشت.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم با اجرای کامران ملکی برگزار شد. در ابتدای نشست محمد خزاعی (تهیه کننده) از حال بدش در روز جاری گفت و اینکه با دیدن منتقدان و نویسندگان مطبوعات انرژی گرفته و حالش بهبود پیدا کرده است. او در ادامه افزود فیلمنامه در سال 1383 توسط مدیر فعلی جشنواره (محمد احمدیان) ارائه شد و پس از یک سال بازنویسی روی آن به مرحله پیش تولید رسید. او انتخاب فرزاد موتمن را گزینشی درست خواند. فرزاد موتمن در ابتدای صحبت هایش گفت که ابتدا قصد داشت تا فیلم آفتاب پرست را که تریلری ترسناک بود با محمدرضا تخت کشیان بسازد اما به دلیل عدم تامین منابع مالی ساخت آن فیلم میسر نشد. او گفت فیلمنامه جعبه موسیقی را که با نام "جایی بهتر از اینجا" به دستم رسید، ابتدا با تردید خواندم اما بعد چیزهایی در آن کشف کردم که یقه من را چسبید! او بستر فیلم را مجمع الجزایر داستانی خواند و گفت من عاشق ژانر و ضد ژانر هستم و در اینجا سعی کردم در ژانر کار کنم و درامی ماورایی در دل شهری صنعتی بسازم. او علت جذب شدن به فیلمنامه را اشاره فیلمنامه به اسطوره امام زمان خواند و فیلم را شبیه به شاهکار فرانک کاپرا- چه زندگی محشری است- خواند که بازگشت پسر به این دنیا را در روز نیمه شعبان معادل برگشت جیمز استوارت در روز کریسمس خواند. او در ادامه افزود چون مسعود احمدیان فارغ التحصیل الهیات است و پایان نامه تحصیلی اش در زمینه فرشته شناسی است و آشنایی خوبی با سینما و دین اسلام دارد، کمک خوبی در کنار من به حساب می آمد. نیکی کریمی هم به دلیل کم بودن نقش اش در فیلم تنها در حد یک جمله ساده از همه تشکر کرد و به عوامل فیلم خسته نباشید گفت. رامبد جوان هم گفت فیلم را به طور کامل، امشب برای اولین بار دیده و خوشش آمده است. او گفت کار خیلی خوبی بود و خیلی هم خوش گذشت! سعید شهرام نیز گفت موسیقی فیلم را از یک تم موتیف وار و ساده شروع کرد. او به استفاده اش از ترانه مرحوم فریدون فروغی اشاره کرد و از آرش صادقی وکیل خانواده فریدون فروغی تشکر کرد. موتن در ادامه جلسه در جواب سوالی که فیلم را مشابه یک بوس کوچولو خوانده بود،گفت آن فیلم را دیده و چندان هم خوشش نیامده است و اضافه کرد که تشابهی میان فیلمش با اثر یادشده نمی بیند. او گفت جعبه موسیقی تنه به تنه یک درام ماورایی می زند. نازنین مفخم (تدوینگر) هم در جواب سوالی در مورد ریتم کند فیلم گفت ریتم چیزی نیست که من به عنوان تدوینگر آن را حکم کنم. ریتم در زمان نگارش فیلمنامه پدید می آید. کارگردان در بالای هرم است و من به عنوان جزیی از آن هرم تنها پیشنهاد می هم. شاهرخ فروتنیان هم در ادامه این نشست گفت اول با فیلم ارتباط برقرار نکرده است اما حالا که حاصل کار را دیده است، اعتقاد دارد که بد نشده است. پیام فروتن (طراح صحنه فیلم) هم بیان داشت که فرزاد موتمن اولین کارگردانی در سینمای ایران است که در فضاسازی فیلم هایش فضای لخت و خالی را می پسندد. کامران ملکی هم در اظهار نظری جالب با توجه به تشابه اسمش با شخصیت فرشته مرگ، گفت که ابتدا قرار بود من در این فیلم بازی کنم که بنا به دلایل و مشغله های کاری متاسفانه به این امر نائل نشدم. اما خوشحالم که اسمم در فیلم است! موتمن در جواب سوالی ملکی را عزراییل ندانست و فرشته ای خطاب کرد که گویا کارمند عزراییل است! او همچنین در مورد پایان بندی فیلم گفت که سه پایان در فیلمنامه موجود بود که با معجزه به اتمام می رسید. با صحبت هایی که با مسعود احمدیان داشتم، قرار شد آخر فیلم را در نیمه شعبان بگذاریم. او هر چند این پایان را نیز کلیشه ای دانست اما آن را در راستای پایان بندی های معمول سینمای ماورایی خواند. ارسلان قاسمی نیز گفت بعضی چیزهای نقش کاراکتر علی به زندگی واقعی اش شبیه بوده و آن را دوست داشته است. او فیلم را کاری خوب خطاب کرد. رامبد جوان هم با همان شوخ طبعی های همیشگی اش در جواب سوالی مبنی بر انتخاب چنین نقشی به شوخی گفت چون خسته بوده این نقش کم تحرک را برگزیده است. محمد خزاعی در جواب سوال نیما حسنی نسب که فیلم را ملغمه ای از باند بازی و فشار و جریان روز سینمای معناگرا و وام فارابی و حرکت در موج ایجاد شده در سینمای ایران خوانده بود گفت جعبه موسیقی نه حاصل باند بازی است و نه سی درصد وامی که فارابی به هم فیلم ها می دهد را گرفته است. ضمن اینکه فرزاد موتمن خودش خواست تا کارگردانی این فیلم را بر عهده بگیرد و هیچ اجباری در کار نبوده است. موتمن هم در پایان این نشست گفت اگر محمد خزاعی نبود و از جیب خود برای فیلم خرج نمی کرد جعبه موسیقی پس از سی یا چهل جلسه فیلمبرداری متوقف می شد. او اظهار امیدواری کرد تا در آینده ای نزدیک بتواند دوباره با محمد خزاعی کار کند. در پایان این جلسه، عوامل فیلم به خصوص نیکی کریمی و دیگر بازیگران در محاصره عکاسان و خبرنگاران قرار گرفتند. برخی از عوامل فیلم به تماشای فیلم کنعان نشستند که در سانس آخر روز نهم به نمایش در آمد.
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:13 |

 

"با این فیلم ها به کجا می رویم؟"

 

(گزارش روز هشتم جشنواره فیلم فجر در سالن منتقدان و خبرنگاران مطبوعات)

 

 

 

 

     خب! وارد هشتمین روز جشنواره فجر شدیم! خدا را شکر می کنیم که خبرهای خوشحال کننده پشت سر هم می رسد. بهمن فرمان آرا در نهایت شجاعت حتی حاضر نشده یک سکانس از فیلمش را که اصلاحیه به آن خورده، حذف کند و به نشانه اعتراض به نظارت های سلیقه ای و دولتی "خاک آشنا" را از برنامه جشنواره بیرون کشیده است. دایره زنگی (پریسا بخت آور) هم که از امیدهای جشنواره بود، پس از نمایش در یک سانس از سینماهای مردمی به حول و قوه الهی توقیف شد! این هم از وضعیت فیلم های سینمای ملی مان که ضعف های آشکار در ساختار و محتوای شان صدای همه را در آورده است. فعلا که نگارنده به مانند خیلی از حاضرین در سالن سینما صحرا با سیر و سیاحت ذهنی در حال و هوای فیلم متفاوت و درخشان " تنها دو بار زندگی می کنیم" سعی می کند این همه بی نظمی، آشفتگی و ضعف را به دست فراموشی بسپارد و تنها به خوبی های آن فیلم دل خوش کند. اما نباید سرمان را مثل کبک در برف فرو کنیم! به راستی با این فیلم ها که آینه تمام نمای یک سال سینمای ایران هستند، به کجا خواهیم رفت؟

 

     سانس اول روز هشتم به دلیل مصادف شدن با نماز جمعه برگزار نشد و اولین سانس به مانند اولین روز جشنواره از ساعت یک بعد از ظهر آغاز شد.

 

     ** سانس اول : محیا (اکبر خواجویی)

     نگارنده به دلیل مشغله تهیه گزارش روزهای قبل چشنواره متاسفانه موفق به تماشای فیلم اکبر خواجویی نشد. خواجویی پس از شکست سنگین فیلم سیرک بزرگ در سال 1370 به تلویزیون رفت و به ساخت مجموعه های پر بیننده (و البته دارای ضعف های ساختاری فاحش) همانند پدرسالار، دبیرستان خضرا ،کهنه سوار و برگبار دست زد. با این حال با پرس و جو از تعدادی از منتقدین و خبرنگاران حاضر در سالن، گویا تنها عده کمی افتخار تماشای فیلم جناب خواجویی را داشته اند که آن ها نیز از نتیجه کار اصلا راضی نبودند.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم محیا با حضور اکبر خواجویی، الهام حمیدی، برزو ارجمند، مجید سعیدی (بازیگر) و مهران خواجویی (تدوینگر) برگزار شد. خواجویی در ابتدای جلسه از دوری شانزده ساله خود از سینما و کار برای تلویزیون گفت. او در ادامه افزود که قصه محیا در سال 1381 در غالب طرحی توسط افسانه قاسمی به او ارائه شد  که به جز آشنایی دو کاراکتر جاوید و محیا بقیه قصه را در طول چهار سال بازنویسی فیلمنامه تغییر داده است. الهام حمیدی بازیگر فیلم در ادامه افزود : روزی كه کارگردان فیلم از من دعوت كرد تا نقش محیا را بازی كنم، چيزهايی درباره اين شخصيت شنيده بودم و وقتي فيلمنامه را خواندم متوجه تفاوت اين نقش شدم. برای بازی در این نقش چندبار به غسالخانه بهشت زهرا رفتم و ديدم مرده ‌شورها هيچ فرقی با آدم‌های عادی ندارند در يک هفته ‌ای كه من آنجا بودم متوجه شدم اكثر مرده ‌شورها خانم‌های جوان و باسوادی بودند. فقط فضای غسالخانه کمی سنگين بود. مهران خواجویی درباره این فیلم گفت : با اينكه تدوین فیلم حدود 3ماه طول كشيد و زمان زيادی به آن اختصاص داديم حالا كه فيلم را می ‌بينم متوجه می ‌شوم به آن چيزی كه می ‌خواستيم رسيدم. در ادامه این نشست برزو ارجمند در جواب سوالی در مورد بازي‌های تكراری خود عنوان کرد من پيشنهاد بهتری ندارم. متأسفانه در ايران وقتي يک بازيگر در نقشی جا می ‌افتد، همه پيشنهادها يكنواخت می‌شود. من برخی از كاراكترهايی را كه بازی می ‌كنم به خاطر شغل است و برخی ديگر مانند مجموعه موفق و پربیننده "ساعت شني" را برای دلم بازی می ‌كنم. مجید سعیدی که در چند پروژه تلویزیونی با اکبر خواجویی همکاری کرده بود از شروع همکاری اش با خواجویی در مجموعه کهنه سوار یاد کرد و افزود در مورد محيا از همان ابتدا کارگردان به من گفت که يک شخصيت به نام كرم در فیلم وجود دارد كه تو بايد آن را بازی كنی. البته سعی كردم اين كاراكتر به صورت يک تيپ در نیاید.
الهام حميدی درباره نقشهای مثبت که همیشه در فیلمها بازی می کند، افزود بعضی معتقدند که به خاطر فيزيک چهره‌ام بايد نقش مثبت بازی كنم. من هم سعی مي‌كنم اگر همه نقش‌ها مثبت هستند، بين آنها تفكيک ايجاد كنم. من هم مانند برزو ارجمند و هر بازيگر ديگری دوست دارم که بازی در كاراكترهای مختلف را تجربه كنم و منتظر هستم تا نقش متفاوتی به من پيشنهاد شود. اكبر خواجويي در پایان خاطر نشان کرد  گروه تولید فیلم يک سال برای يک اثر زحمت می ‌كشند، ولی وقتی با صدای بد پخش می ‌شود اعضای گروه احساس دلزدگی و خستگی می کنند. به نظر می‌رسد بايد نظارت بیشتری صورت گيرد.

 

     ** سانس دوم: به همین سادگی (رضا میرکریمی)

     فیلم به همین سادگی برای بار دوم در سالن سینما صحرا و این بار در بخش مسابقه سینمای ایران به نمایش در آمد. ابتدا قرار بود که فیلم کنعان به نمایش در بیاید که به درخواست میرکریمی که جلسه مطبوعاتی فیلمش در روز اول جشنواره به دلیل سفرش به کربلا برگزار نشد و همچنین در بخش مسابقه سینمای ایران در آخرین سانس روز قبل گنجانده شده بود، به روز هشتم و به ساعتی مناسب منتقل شد.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم "به همین سادگی" با حضور رضا میر کریمی، شادمهر راستین (نویسنده فیلمنامه) ، هنگامه قاضیانی (بازیگر) و محمد آلادپوش (مدیر فیلمبرداری) برگزار شد. میرکریمی در ابتدای نشست گفت بعد از فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک" ‌از من توقع می ‌رفت همان شیوه و سبک را ادامه بدهم و در همان غالب اثری جدیدی بسازم و خودم هم همین توقع را داشتم ، بنابراین ترجیح دادم کاری را انجام بدهم که ریسک بالایی داشته باشد. شادمهر راستین نویسنده فیلمنامه در ادامه درباره استفاده از قصه رویا پیر