" بی زحمت سطح توقع مان را پایین بیاریم تا مبادا...! "
(گزارش روزهای آخر جشنواره فیلم فجر در سالن نویسندگان مطبوعات)

به جز "تنها دو بار زندگی می کنیم" که تنها فیلم گرمابخش یکی از سوت و کورترین دوره های جشنواره فیلم فجر در چند سال اخیر بود، سایر آثار تولیدی سینمای ایران با اغماض و ارفاق در حدی پایین تر از متوسط قرار گرفتند، به طوری که برخی از این فیلم ها ، بر خلاف توقع سازندگانشان، به دلیل ضعف های آشکار محتوایی و تکنیکی، تماشای شان برای یک بار هم غیر قابل تحمل بود. با چنین بضاعت اندکی که سینمای ایران دارد جدا باید به آینده سینمای ملی مان نگران بود. در یک سوی معادلات تولید فیلم در ایران، مجموعه ای از فیلم های کمدی ارزان قیمت و بی در و پیکر وجود دارند که با کمک مافیای اکران بلافاصله به نمایش در می آیند و به خورد ملت بدبخت داده می شوند و در روی دیگر این سکه فیلم هایی قرار دارند (بخش زیادی از آنها را در جشنواره امسال شاهد بودیم) که زیر چتر حمایت بخش دولتی و در راستای سلیقه های روز متولیان ساخته می شوند و بدون توجه به شعور و فهم بیننده پیگیر سینما، در نهایت بی ظرافتی سوار بر روی یک موج به پیش می روند. این جبهه گیری ها در تولید سبب می شود که اندک تماشاگرانی هم که در طول سال بلیت می خرند و به سینماها پا می گذارند، قید رفتن به سینما را بزنند و وضعیت از این چیزی هم که هست بدتر شود. کاش اندکی سرمان را زیر برف بیرون می آوردیم و کمی هم به آینده می اندیشیدیم. آن قدر فضای این معادله پیچیده شده که جوابی نمی توان برای آن یافت. شاید هم ایراد کار از جانب منتقدان و نویسندگان و اهل فن سینما باشد که بیش از حد مته به خشخاش می گذارند و باعث آشفته کردن خواب خرگوشی بعضی ها می شوند. پس دوستان اهل قلم! جهت مکدر نشدن خاطر دوستان عزیزی که دستی در تولید و پخش فیلم در ایران دارند و نه به فکر جذب مخاطب هستند و نه در جهت اعتلای بار فرهنگی سینمای ایران پا پیش می گذراند، لطفا کمی هم شده سطح توقع تان را پایین بیاورید!
روز دهم جشنواره هم نتوانست تغییری کیفی در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر ایجاد کند. همان فیلم های بی روح با کیفیت پایین تکنیکی و صد البته محتوایی.
** سانس اول : همخانه (مهرداد فرید): گام برداشتن در راستای سینمای مستقل داستان گو
مهرداد فرید که سال ها در مطبوعات سینمایی قلم می زد، پارسال فیلم "آرامش در حضور مردگان" را به جشنواره ارائه داد که چندان مورد اقبال منتقدان قرار نگرفت و در گیشه نیز شکست تجاری سختی خورد. امسال نیز فیلم همخانه راه به جشنواره ارائه کرد که داستان مهسا (بیتا سحرخیز) ، یک دانشجوی شهرستانی است که به دلیل اضافه شدن یک ترم درسی اش و رفتن همخانه هایش باید در این شهر به دنبال محلی مناسب برای زندگی بگردد. فیلم سعی دارد با نگاهی رئالیستی معضلات و مشکلات اجتماعی در شهر تهران را بررسی کند. مهرداد فرید این بار بر خلاف اولین فیلمش داستان تعریف می کند و هر چند که وقایع و شخصیت ها در سطح حرکت می کنند، اما ماحصل کار فیلمی است که می توان برای یک بار به تماشای آن نشست.
نشست پرسش و پاسخ فیلم همخانه با اجرای جلیل اکبری صحت و در حضور تعداد اندک حاضرین در سالن برگزار شد. مهرداد فرید با تعریف سینمای مستقل و تفاوت میان این نوع سینما در ایران با سینمای مستقل هالیوود، گفت اگر بتوانیم فیلمی را بدون حمایت های دولتی بسازیم و در عین حال به استانداردهای مبتذل سینمای تجاری هم پهلو نزند و اصول یک فیلم خوب را هم رعایت کند، آنگاه می توان ادعا کرد که فیلمی مستقل ساخته ایم. او در ادامه افزود که همخانه را بر خلاف فیلم قبلی اش که اثری ضد قصه گو بود با استانداردهای سینمای داستانی ساخته است تا تماشاگر را جذب کند. بیتا سحر خیز نیز در ادامه جلسه گفت برای ایفای این نقش از تجربیات قبلی اش استفاده کرده است و هم زمان با روخوانی فیلمنامه، مهرداد فرید به او راهنمایی های لازم را می کرده است. محسن ملکی (طراح چهره پردازی فیلم) در ادامه این نشست گفت در رابطه با شخصیت پردازی به وسیله گریم در این فیلم طی صحبت هایی که با مهرداد فرید و اکبر عبدی داشته بود، سعی کرده تا به تیپ یا شخصیتی برسد که تا به حال خیلی شبیه به آن را ندیده باشیم. در عین حال برای بیننده نیز قابل قبول باشد و بتواند با آن ارتباط برقرار کند. علیرضا اشکان (بازیگر فیلم) نی کار با گروه مهرداد فرید را دوست داشتنی خواند و اظهار امیدواری کرد که فیلم دیده شود و مورد استقبال قرار گیرد. بایرام فضلی که امسال در چند کار مستقل در جشنواره به عنوان فیلمبردار حضور داشت گفت من به دنبال تجربه های جدیدی هستم و هر کاری که انجام می دهم، برای این است که چیزی به تجربه هایم اضافه کنم. ما سعی کردیم در فیلم همخانه که اثری در ژانر سینمای تجربی است، جاذبه های تجاری را نیز در نظر بگیریم. مریم بوبانی، یکی دیگر از بازیگران فیلم، در انتهای جلسه خوشحالی خود را از اینکه بالاخره با این فیلم توانست از تیپ زن فقیر طبقه 3 جامعه به نقش زنی متمول برسد، ابراز خرسندی کرد.
** سانس دوم : انعکاس (رضا کریمی) : گیشه و معناگرا و ...
چهارمین فیلم رضا کریمی که اولین نمایش اش بالاخره در جشنواره بیست و ششم در سالن منتقدان و نویسندگان مطبوعات بود، اثری تجاری است که داستان یک زوج را روایت می کند که زندگی آنها به دلیل شک و تردیدهایی دستخوش ناملایماتی می شود ولی سرانجام آنها پی به زندگی سالم خود می برند. فیلم از آن دسته آثار نمونه ای سینمای ایران است که سعی دارد خوش رنگ و لعاب و با پرداخت خوب جلوه کند، در صورتی که فیلمنامه با آنکه شروع درگیر کننده ای دارد، کم کم ضعف های آشکارش بروز می کند و منزه شدن شخصیت ها در پایان به مجموعه های تلویزیونی پهلو می زند. ضمن اینکه به دلیل علاقه مندی نویسنده فیلمنامه فیلم (محمد هادی کریمی) که در آثار نگارشی اش سعی دارد که مضمون های تاریخی و اخلاقی و مذهبی را در داستانی امروزی روایت کند، این بار نیز دو شخصیت فیلم به مسجد شیخ لطف الله می روند و در اینجاست که فیلم سعی دارد بار معنوی و مذهبی خود ره به رخ تماشگر بکشاند. انعکاس از آن دسته فیلم هایی است که به احتمال قریب به یقین پروانه نمایش می گیرد و با فروشی مناسب در گیشه مواجه می شود. اما باید منتظر شد و دید که چه زمانی فرا می رسد تا داستان هایی راجع به روابط خانوادگی، که یکی از معضلات اصلی اجتماع کنونی است، در فیلم های مان به شکلی دراماتیک و جذاب به تماشاگر ارائه شود و با پایان های خوش تحمیلی و نچسب به بیننده این احساس دست پیدا نکند که در حال شنیدن پند و اندرز است.
نشست پرسش و پاسخ فیلم با اجرای آرش افشار (منتقد و کارشناس سینمایی) برگزار شد. در این جلسه سعید حاجی میری (تهیه کننده) گفت که ما در این فیلم قصد داشتیم سینمای تجاری را با مفاهیم ارزشمند آشتی بدهیم یا به عبارتی دیگر نگاه ایرانی و دینی را به طور توامان داشته باشیم. مهم این بود که خط شکنی اتفاق بیفتد و بتوان مسوولین را قانع کرد که می توان با شکستن خطوط قرمز حرف های اساسی تری زد. رضا کریمی نیز بیان داشت که اصلا ادعا نداریم که فیلمی بی عیب و نقص ساخته ایم. او در ادامه افزود که به ارتباطی که فیلم با مخاطب برقرار می کند، بسیار اهمیت می دهد و خوشحال است که مورد توجه قرار گرفته. او از تعامل خوب میان خود و سعید حاجی میری در انتخاب بازیگران هم گفت. مهناز افشار (بازیگر فیلم) گفت که بازیگری تکنیکی نیست و با حس بازی می کند و ادا در نمی آورد. او گفت همه عوامل در انعکاس زحمت کشیده اند و حاصل زحمت خود را با تشویق حضار در پایان فیلم گرفته اند. محمد هادی کریمی در ادامه جلسه گفت وقتی قصه ای را تعریف می نویسم به معناگرایی اثر فکر نمی کنم. او انعکاس را فیلمی معنوی یا دینی خواند تا اثری معناگرا. محمد هادی کریمی در ادامه افزود در فیلم با تکیه بر مسجد هم بر نماد دینی و معنوی کشورمان تاکید کردیم و هم به شاهکار هنر و معماری ایران اشاره ای داشتیم. او گفت بهتر است به جای واژه سینمای بدنه از واژه سینمای کلاسیک استفاده کنیم. حمید گودرزی (از بازیگران فیلم) که از سوالاتی مبنی برتکراری بودن نقش و جنس بازی اش ناراحت شد که این ادعا را رد کرد. شهره قمر (یکی دیگر از بازیگران) در ادامه جلسه صحبت کرد و نقش کاراکتر فرشته را با شخصیت واقعی خودش دارای تفاوت های بسیاری خواند. او گفت هنرپیشه کسی است که بتواند از پس هر نقشی برآید. او افزود انعکاس کار اولش بود (هر چند که او پیش از این در فیلم رییس بازی کرده بود!) و سعی می کند در آینده بازی بهتری داشته باشد.
** سانس سوم : شب ( رسول صدرعاملی) : تفاوت میان مدیوم سینما و تلویزیون
رسول صدرعاملی پس از ساخت سه گانه دخترانه اش، به تلویزیون رفت و پیشنهاد ساخت سریالی با محوریت داستان های جداگانه و درباره زائران امام رضا (ع) را پذیرفت که سرانجام این پروژه منتهی به ساخت دو فیلم شب و هر شب تنهایی شد و گویا قرار است که سومین فیلم هم ساخته شود. شب که به صورت ویدئویی ضبط شده است و تبدیل آن به نسخه 35 میلی متری کیفیت بصری فیلم را تنزل داده است، داستان گروهبانی (با بازی امین حیایی) است که مامور انتقال مجرم سابقه داری (عزت الله انتظامی) می شود و شبی را با او در مشهد می گذراند. اما حوادثی باعث جدا شدن آن دو از هم می شود. فیلم در حد و اندازه های یک اثر تلویزیونی است و ردپایی از دقتی که در پلان ها و سکانس های فیلم های پیشین صدرعاملی وجود داشت، در اینجا کمتر شاهدیم. بازی امین حیایی، خسرو شکیبایی و عزت الله انتظامی تنها نقاط قابل اتکای فیلم هستند وگرنه با توجه به مضمون فیلم و ساختار نه چندان محکم آن و پیام های کمی گل درشت و کلیشه ای اثر، فیلم جایی در میان آثار بخش مسابقه جشنواره نداشت (با این توضیح که فیلم های دیگر بخش مسابقه هم دست کمی از این فیلم ندارند!).
در نشست پرسش و پاسخ فیلم که با اجرای کیوان کثیریان (منتقد و نویسنده سینمایی) برگزار شد، از میان عوامل فیلم تنها کرگردان حضور داشت. صدر عاملی در ابتدای جلسه از نیت او و تهیه کننده و صدا و سیما مبنی بر ساخت سریالی با محوریت حرم امام رضا و مشهد گفت. او در ادامه افزود به دلیل اینکه در زمان نگارش فیلمنامه متوجه شد که داستان ها قابلیت تبدیل به فیلم های سینمایی را دارند، تصمیم خود را تغییر داد. او علت دیجیتالی فیلمبرداری کردن فیلم را سوق دادن شکل و شمایل کار به سمت فیلم های خیابانی و نوآرهای فرانسوی دانست! و در جواب سوالی مبنی بر پایان بندی کلیشه ای فیلم افزود که قرار نیست تحول شخصیتی هفتاد ساله آن چنانی و گل درشت باشد. صدر عاملی در ادامه صحبت هایش افزود فضای حرم و صمیمیتی که آدمها بین شان در این مکان مقدس به وجود می آید می تواند انگیزه ای خوب برای ساخت فیلم باشد. او در ادامه افزود که سینمای ایران به هفده میلیون زائری که در سال به مشهد می آیند، مدیون است. او شب را متفاوت با فیلم های سال های قبل اش دانست و آن را تجربه ای خوب خواند. صدرعاملی در ادامه با گلایه از منتقدان و نویسندگان در دهه شصت که با حمله به فیلم گل های داوودی او و دیگر آثار ملودرام پرفروش آن سال ها جلوی سینمای تماشاگرپسند را گرفتند، گفت اگر آن جبهه گیری ها در آن سال ها رخ نمی داد اکنون سینمای ما چنین وضعیتی نداشت و ملودرام های خوبی در سینمای ایران ساخته می شد و مجبور نبودیم که حسرت فیلم های هالیوودی را بخوریم. او ضمن اشاره به این موضوع که پس از دوازده سال با بازیگران حرفه ای کار کرده است، گفت تعامل خوبی با سه بازیگر از سه نسل متفاوت سینمای ایران داشته است. او در ادامه درباره سوالی راجع به بازی امین حیایی توضیح داد که او یک ماه روی لهجه مازندرانی اش کار و تمرین کرد و در حین فیلمبرداری و در لابلای برداشت صحنه ها، با دوستان مازندرانی اش نوع گویش دیالوگ هایش را از طریق تلفن بررسی می کرده است. او از ساخت قسمت سوم این مجموعه با نام مهماندار خبر داد که فیلمی با محوریت یک مهماندار قطار است و تماما در یک قطار مسافربری می گذرد. صدرعاملی در انتهای جلسه افزود آقای انتظامی از شب گذشته برای شرکت در این جلسه شور و اشتیاق و استرس داشتند، اما متاسفانه خبر رسیده که ایشان در ساعت دو بعد از ظهر روز جاری به دلیل عفونت ریه در بیمارستان بستری شده است. صدرعاملی از همه حاضرین در جلسه خواست تا برای بهبود حال استاد دعا کنند.
** سانس چهارم : فرزند خاک (محمدعلی باشه آهنگر) : کمی متفاوت اما در راستای سیاست گذاری روز
فرزند خاک داستان زنی به نام مینا (شبنم مقدمی) است که خبردار می شود جنازه شوهر مفقودالاثرش، مصطفی، بعد از سالها سالم پیدا شده است. او به همین دلیل راهی کردستان عراق می شود و با زنی به نام گوانا (مهتاب نصیرپور) که قرار است بلد راه باشد، ارتباط نزدیکی برقرار می کند. فیلم ساختار اپیزودیک گونه ای دارد. سکانس طولانی و در عین حال جذاب و تکان دهنده تحویل اجساد شهدا توسط حاشیه نشینان مرزی، حمله سنی های افراطی به امامزاده روستای کردی و همراهی مینا با برادر و خانواده گوانا، پیدا کردن مهمات و کشته شدن خواهر خردسال گوانا، همه از فصل هایی هستند که می توانستند کوتاه تر و یا حذف شوند، بی آنکه خللی در روند داستان پیش بیاید. مشکل فیلم محمدعلی آهنگر اینست که زحمت زیادی برای هر یک از فصل های فیلم کشیده شده اما خیلی از آن سکانس ها (به خصوص قضیه تحویل اجساد شهدا) می توانست مناسب مستندهایی شود که قطعا به خاطر تاکید بیشتر بر موضوع مورد بحث آن فصل، تاثیر بیشتری بر مخاطب می گذاشت. پایان بندی فیلم که مینا نمی تواند جسد مصطفی را پیدا کند و فرزند گوانا را به دنیا می آورد و نامش را مصطفی می گذارد، به دلیل نوع صحنه پردازی و مضمون رو و سر راست اش خیلی گل درشت به نظر می رسد. در این بین نباید از فیلمبرداری بسیار خوب علیرضا زرین دست و بازی بی نظیر مهتاب نصیر پور و اجرای قابل قبول شبنم مقدمی گذشت که باعث شده تا فیلم برای تماشاگر خسته کننده نباشد و پیام ها و شعارهای مورد نظر سازنده اش را تحمل کند.
در نشست پرسش و پاسخ فیلم که با اجرای کامران ملکی برگزار شد، سید احمد میر علایی (تهیه کننده) با اشاره به سختی کار گفت وقتی قرار است فیلمنامه موضوع اش حرکت باشد، اصولا کار دشوار می شود، حتی اگر در شهر باشد. او با اشاره به حضور علیرضا زرین دست، حرارت وجود و حضور او در پشت صحنه فیلم را منعکس در کار گروه خواند. کامران ملکی با اشاره به برگزیده شدن فیلمنامه این فیلم در آخرین دوره جشنواره فیلم دفاع مقدس در بخش قلم طلایی، از کارگردان درباره میزان حمایت از این فیلم پرسید که آهنگر در جوابی انتقادآمیز گفت باید از مسوولین پرسید که چرا پول نمی دهند؟ او در ادامه گفت که در نوع زندگی و آداب و رسوم کردهای همه مناطق ایران، از نواحی شمال خوزستان تا آذربایجان و حتی کردستان عراق تحقیق و پژوهش کرده است. مهتاب نصیر پور نقش گوانا را جذاب خواند و افزود که ابتدا قرار بود نقش مینا را بازی کند، منتها به دلیل مشابهت آن نقش با نقش های قبلی اش کارگردان و تهیه کننده را مجاب کرد تا کاراکتر گوانا را بازی کند. علیرضا زرین دست نیز تمام جذابیت سینما را در وارد شدن در جدال هایش توصیف کرد. او فیلمنامه را فوق العاده خواند و افزود پس از مصیبتی که بر دو زن فیلم می رود، مصیبت سوم در در فیلمبرداری اثر بود که کار بسیار دشواری می نمود. عباس بلوندی (طراح صحنه فیلم) گفت در طراحی صحنه و لباس برای این فیلم مشکل خاصی از لحاظ آزادی عمل نداشتیم. یکی از حاضرین جلسه در مورد نامزد شدن مهتاب نصیرپور در رشته بهترین بازیگر مکمل زن پرسید که آهنگر گفت حالش از حرف زدن درباره این موضوعات به هم می خورد و از همه خواست که از این دسته سوالات از او نکنند! میرعلایی در جواب این سوال گفت که مهتاب نصیرپور عاشقانه کار کرد و حتی برای یادگیری زبان کردی معلم خصوصی گرفته بود. او گفت با این زحمتی که خانم نصیرپور برای این نقش کشیده اند، باید به او پنج سیمرغ بلورین اهدا شود! این جمله میرعلایی حاضرین در جلسه را خوش آمد و به تشویق نصیرپور و میرعلایی پرداختند. محمدعلی آهنگر گفت خیلی ها از من به دلیل رفتن به سمت موضوع تفحص ایراد گرفتند، اما در این بین سه نفر به تحقیقات من خیلی کمک کردند که بعدها هر سه آنها بر اثر رفتن روی مین به شهادت رسیدند. او با استناد به گزارشات واقعی گفت بیش از هشتاد مورد بوده که اجساد شهدا پس از گذشت سالیان متمادی زنده از خاک بیرون آمده است. آهنگر با اشاره به کار ظریف و خوب گروه صحنه گفت عباس بلوندی لباس مربوط به اجساد و ماکت خود اجساد را چند ماه در زیر خاک پنهان کرده بود تا شکلی طبیعی به خود پیدا کند. در اواسط جلسه مهدی حسینی وند (تدوینگر فیلم) هم به اعضای حاضر در جلسه اضافه شد که البته سوالی از او به عمل نیامد.
در سانس های پنجم و ششم به ترتیب فیلم های تولدی دیگر (عباس رافعی) و احضارشدگان (آرش معیریان) اکران شد. فیلم عباس رافعی که تمام آن در لبنان می گذرد موضوع جنگ 33 روزه لبنان را با پرداختی نه چندان قابل قبول و با داشتن ضعف های شدید بازیگری (همگی هنرپیشگان فیلم عرب زبان بودند) ، دستاویز کار خود کرده بود و حاصل مناسب فیلم های عصر جمعه تلویزیون بود تا فیلمی در حد و اندازه های بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر. با دیدن این فیلم ها و عدم قرار دادن آثاری از قبیل تنها دوبار زندگی می کنیم و ریسمان باز در بخش مسابقه آدم به کار هیات انتخاب جشنواره شک می کند!
در روز پایانی جشنواره سانس اول به دلیل تقارن تظاهرات و مراسم روز 22 بهمن برگزار نشد و فیلم ستایش (محمدرضا رحمانی) آغاز کننده آخرین روز جشنواره در سالن منتقدان و خبرنگاران مطبوعات بود. نکته جالب توجه در این روز عدم استقبال منتقدان و نویسندگان مطبوعات به دلیل همزمانی نمایش فیلم ها با مراسم اختتامیه و نبود فیلم قابل توجهی در برنامه نمایش بود. با این حال فیلم ریسمان باز (مهرشاد کارخانی) اثر جالب توجه روز آخر جشنواره بود که توجه خیلی ها را به خود جلب کرد.
** کتونی سفید (محمد ابراهیم معیری) : یاد فیلم های ساده عصرهای جمعه برنامه کودک به خیر !
کتونی سفید داستان ورود آقای امیری (حسین یاری)، معلم ورزش، به مدرسه ای در بوشهر است که حضور او در مدرسه جان تازه ای به بچه های مدرسه می دهد. در عین حال او متوجه یکه تازی اعضای گروهی می شود که مشغول قاچاق کالا هستند و رابطه ای عاطفی میان او با زیور (باران کوثری) به وجود می آید. فیلم از بدو ورود امیری به مدرسه به دلیل رفتار صمیمی و کودک مآبانه ای که برایش ترسیم شده، ساده و گرم و صمیمی جلوه می کند. همه می دانیم که او روح تازه ای به کالبد بی روح مدرسه و دانش آموزان اش می بخشد، اما به دلیل بازی خوب حسین یاری و فضاسازی قابل قبول کارگردان و فیلمنامه نویس باز هم به تماشای این داستان بارها گفته شده می نشینیم و یاد فیلم های تلویزیونی عصرهای جمعه برنامه کودک می کنیم. با این حال از زمانی که فیلم وارد داستان درگیری معلم با اعضای باند قاچاق کالا و سپس فراموشی امیری می شود، آن نگاه ساده و دلپذیر را از دست می دهد و افت می کند. صحنه بازگشت حافظه آقای معلم در سکانس پایانی به دلیل ضعف ساختاری اصلا خوب درنیامده و شخصیت ضعیف و سردرگم زیور نیز از دلایل افت کیفی و محتوایی فیلم است. شاید به همین دلیل است که فیلم دیگر درگیرمان نمی کند و در پایان فیلم آرزو می کردیم که ای کاش یکی از همان فیلم های ساده و بی شیله و پیله عصرهای جمعه برنامه کودک در دهه شصت و اوایل هفتاد را نشان مان می دادند! با این حال خوبی کتونی سفید در این بود که حداقل از خیلی از فیلم های بخش مسابقه جشنواره امسال صمیمی تر و حتی در برخی لحظات دوست داشتنی تر بود.
نشست پرسش و پاسخ فیلم کتونی سفید با اجرای کیوان کثیریان برگزار شد. محمد ابراهیم معیری در ابتدای جلسه از کارهای قبل خود گفت. او بیان داشت که در سال 1380 فیلم پروانه ها بدرقه می کنند را آن سال ها با توجه به راه افتادن موج دیجیتال در سینمای جهان ساخته بود که نمی داند به عنوان کار اول او حساب می کنند یا خیر! او در ادامه افزود که در سال 1383 فیلم قاصدک ها در بادها می رقصند را ساخت. او حسین یاری را انتخاب چندم خود بعد از پرویز پرستویی و چند بازیگر معروف دیگر خواند، اما اشاره داشت که گزینش حسین یاری انتخابی بسیار درست بوده است. شیرین وحیدی (تدوینگر) از تلاش خود برای رساندن فیلم به جشنواره گفت و اینکه سعی داشته تا فیلم افت ریتم پیدا نکند. محمود ابراهیم زاده، از بازیگران فیلم، از حسین یاری بسیار تقدیر کرد و او را بازیگزی بزرگ خواند که به نقش آفرینی او نیز در طول فیلم کمک بسیاری کرده است. معیری در جواب سوالی مبنی بر شیوه بازگشت حافظه معلم گفت فکر می کنم از لحاظ دراماتیک جای این برگشت حافظه درست باشد ولی از منظر تصنعی بودن باید این صحنه به کمک موسیقی و صدا خوب در می آمد که به خاطر عجله در رساندن فیلم به جشنواره خوب از کار در نیامده است. معیری در ادامه این نشست افزود که باران کوثری به خاطر روحیه ای که دارد و مرتب به معلولین سر می زند، انتخابی خوبی برای این نقش بود و خودش مایل به حضور در این فیلم بود و حضور پدرش (جهانگیر کوثری) درمقام تهیه کننده فیلم هیچ ربطی به انتخاب و گزینش او نداشت. ابراهیم زاده در انتقاد به سوالی مبنی بر تاکید فیلم بر اسپانسر گفت ای کاش در مورد نگاه انسانی فیلم به معلولین و آن پسر بچه افغانی می رسیدید. فریبرز قربان زاده (طراح صحنه و لباس فیلم) بوشهر را شهری رو به ویران خواند که در حال بازسازی آن هستند. او گفت ساخت این فیلم به روند بازسازی مدرسه ای که در آن نشان داده می شد، سرعت بخشید. معیری به طور ضمنی به حضور فیلم در بخش مهمان انتقاد کرد و شیرین وحیدی نیز در پایان جلسه اظهار داشت با وجود برخی ضعف ها در فیلم، آن را کاری سالم می بیند که به نسبت آثاری که در اکران های اخیر شاهد آن بوده ایم، فیلمی قابل احترام است.
** ریسمان باز (مهرشاد کارخانی) : گاوچران ها در شهر !
این فیلم مهرشاد کارخانی که دومین ساخته بلند سینمایی اش پس از گناه من است، داستان میکاییل (پزمان بازغی) و عسگر (بابک حمیدیان) است که در یک کشتارگاه کار می کنند و در خانه ای با هم زندگی می کنند. آنها به خاطر بدهی و قسط عقب افتاده وانت شان باید گاوی را که به خاطر ناشی گری عسگر در ذبح زخمی شده به شهر نزد دامپزشک بیاورند و سپس به نزد فردی به نام کریم ببرند. فیلم کارخانی اثری گرم و دلنشین است که کاراکترهای اصلی اش بسیار خوب پردازش شده اند. میکاییل جوانی تنها و درونگرا است و عسگر قطب متضاد اوست که همین تضادها باعث جلب بیننده می شود. فیلم شرح سفر این دو شخصیت از دل محلی پست و حقیر به جایی شیک در شمال شهر تهران است. در این میان آنها با دختری آشنا می شوند و او را که در اثر سانحه ای رانندگی زخمی شده، به بیمارستان می آورند. در این بین کارگردان و فیلمنامه نویس با هوشمندی موبایل دختر را در وانت میکاییل جا می گذارند تا به حضور دختر در فیلم عمق و معنایی بخشند. به جز نریشن های فیلم که تنها نکته آزار دهنده آن است و مرعوب شدن عسگر از جلوه های پر زرق و برق مناطق شیک تهران، که به آثار کلیشه ای سینمای مان درباره مواجهه یک روستایی با زرق و برق های شهر پهلو می زند و کمی گل درشت است، سایر بخش های فیلم پر از دقت های ریزبینانه ای است که خبر از ظهور کارگردانی خوش آتیه در آشفته بازار سینمای ایران می دهد. بازی پزمان بازغی و بابک حمیدیان قابل ستایش است و پایان تلخ و کنایه آمیز فیلم، آنجا که دو قهرمان داستان در پس زمینه آفتاب در حال غروب و برج میلاد با حسرت به جنازه گاو کشته شده توسط میکاییل نگاه می کنند، فراموش نشدنی است. تنها می ماند حسرت برای کنار گذاشتن این فیلم از بخش مسابقه و نادیده گرفته شدن زحمات برخی از عوامل فیلم.
جلسه پرسش و پاسخ فیلم با اجرای علی علائی (منتقد و نویسنده سینمایی) برگزار شد. در این نشست ابتدا مهرشاد کارخانی نامه ای به مجری جلسه داد تا درباره فیلم بخواند. کارخانی در این یادداشت ریسمان باز را تلاش آدم هایی تنها خوانده است که هنوز نتوانسته اند جایگاه خود را در جامعه پیدا کنند. او در ادامه این یادداشت نوشته بود که فیلم را برای منتقدان و تماشاگرانی ساخته که سینما برای شان هنوز زنده است. کارخانی سپس شروع به صحبت کرد و در جواب سوال علی علائی گفت که سینمای خیابانی دهه پنجاه روی من تاثیر گذاشته است. او افزود سعی خود را کرده تا به نسبت به فیلم گناه من نگاهی مدرن به سینمای خیابانی داشته باشد. حبیب الله کاسه ساز به نبود فیلم در بخش مسابقه اعتراض کرد و از اینکه فیلم حداقل یک بار برای منتقدان به نمایش در آمد، ابراز رضایتمندی کرد. او گفت مهرشاد کارخانی نهمین کارگردانی است که به عنوان کارگردان اول یا دوم با او کار کرده است. او درباره اینکه در هنگام تولید ریسمان باز دچار مشکلات مالی شد، افزود مرکز گسترش سینمای تجربی با تسویه بدهی های پیشین و البته نه با کمک مالی، به فیلم کمک کرد. فرشاد محمدی (مدیر فیلمبرداری) گفت با صحبت با مهرشاد کارخانی، با توجه به حس و حال فیلم در سکانس های ابتدایی به سمت استفاده از لنز تله رفتیم و با خروج از کشتارگاه لنز معمولی را به کار بردیم و با ورود شخصیت ها به تهران و گم شدن آنها در شهر، با لنز وایدانگل توانستیم به منظور مورد نظر کارگردان برسیم. ستار اورکی (سازنده موسیقی متن) در اعتراض به بدی صدای سالن سینما صحرا ، گفت من به جز تیتراژ پایانی موسیقی خودم را نشنیدم. ضمن اینکه خوبی یا بدی موسیقی فیلم سلیقه ای است. بابک پناهی، طراحی صحنه و لباس و یکی از فیلمنامه نویسان کار، گفت تمام تلاش مان را کردیم فضای فیلم، فضایی رئال است. من و مهرشاد کارخانی با فضای کشتارگاه آشنایی داشتیم. همچنین با استفاده از مناظر و جاده ها به تماشاگر استراحت دادیم. کارخانی در مورد چند انتقاد به استفاده از نریشن گفت از ابتدا به آن فکر نکرده بودم. بعد از اتمام فیلمبرداری احساس کردیم که در سکوت و موسیقی نیاز به نریشن است. احتمال دارد بعد از جشنواره این مونولوگ ها را برداریم. نظرات متعددی در مورد بازی های خوب هر دو بازیگر اصلی به مجری جلسه ارائه شد. پژمان بازغی از حضور در این فیلم و بودن در کنار بابک حمیدیان اظهار خشنودی کرد. بابک حمیدیان نیز گفت من به سینما سلام می کنم، به سینمایی که هر روز دلم برایش ضعف می رود اما آن من را خیلی دوست ندارد. او از خوشحالی خود در مورد بودن در کنار پژمان بازغی گفت و افزود با حمایت پژمان بازغی عسگر را خیلی دوست دارم! که این جمله تشویق حضار را به همراه داشت. نرگس محمدی (بازیگر فیلم) این فیلم را دومین کار سینمایی اش و خود را بازیگر تآتر خواند. او از بازغی و حمیدیان به خاطر کمک های شان به او در درست درآوردن نقش تشکر کرد. علیرضا علویان (صدابردار و صداگذار فیلم) از تاسف خود در مورد سیستم صدای سالن سینما صحرا و چند سینمای دیگر به شدت انتقاد کرد. بازغی در مورد سوالی درباره سیگار کشیدن میکائیل گفت به هر حال این سیگار کشیدن های پیاپی میکاییل جزیی از فیلمنامه و بخشی از شخصیت او بوده است و این ربطی به بد آموزی ندارد. کارخانی از گذاشتن برج میلاد در پس زمینه سکانس پایانی فیلمش گفت قطعا منظوری داشته و یک سری نماد دیگر هم مدنظرش بوده است. کارخانی در مورد شخصیت دختر گفت این دختر بهانه است و برای او به عنوان کارگردان میکائیل و عسگر زندگی شان مهم تر از آن دختر است. دختر به طور اتفاقی وارد زندگی آنها می شود و حضور او در جاده برای تقویت شخصیتی کاراکترهای اصلی فیلم است. علائی از اظهار نظرهای مثبت درباره فیلم گفت و اظهار نظر یکی را خواند که فیلم های خارج از بخش مسابقه را بسیار بهتر از آثار بخش رقابتی سینمای ایران در جشنواره بیست و ششم دانسته بود.
آن مرد آمد (حمید بهمنی) و سهم گمشده (حسن نجفی) پایان بخش فیلم های جشنواره در روز آخر در سینمای ویژه منتقدان و نویسندگان مطبوعات بود که تماشاگر چندانی نداشتند.

