" کوچولوی یکساله ی پر امید ! "
با سلام خدمت همه دوستان و سروران و اساتید عزیز خودم. در این دوره و زمانه آن قدر روزها و شب هایی که می آیند و می روند، کسل کننده و ملال آور شده که دیگر حسابشان از دست خیلی از ما در رفته است. دیگر برای ما مهم نیست که روزها دارند زود می گذرند یا دیر سپری می شوند. این دور و تکرار باطل در سال های اخیر به دلایل متعدد بیش از پیش محسوس بوده است. البته قرار نیست این یادداشت کنکاشی در باب این علت ها باشد.
این مقدمه را عرض کردم تا برسم به این جمله که : " انگار همین دیروز بود! " همین روزها در سال گذشته بود که تصمیم گرفتم خجالت و سکوت و گوشه گزینی را کنار بگذارم و مکنونات قلبی و عشق بی انتها و غیر قابل توصیف ام به هنر والای " سینما " را برای خیلی هایی که اصلا نمی شناختمشان، بازگو کنم. با خودم گفتم : "پسر برای یک بار هم که شده دلت را بزن به دریا و عشقت را از ته دل فریاد کن !" گفتم بنشینم و از دنیایی برای دیگران حرف بزنم که از کودکی مسحور جذابیت های ریز و درشت و آشکار و نهان آن شده بودم و نسبت به ش احساسی نوستالژیک داشتم. احساس کردم دیگر با نوشتن برای دل خودم ارضا نمی شوم. فهمیدم وقتش رسیده تا یادداشت هایم در بوته ی آزمایش، محکی اساسی و جدی بخورد. با خودم فکر کردم حالا هم که قرار بر این شده تا کم رویی و شرم را پس بزنم و قدم به دنیای حرفه ای نقد نویسی بگذارم، چه خوب است که از جهان بی کران و سراسر جذاب اینترنت استفاده کنم. وقتی شروع کردم و پی بردم که چقدر آماتور هستم، فهمیدم که یا باید پا پس بکشم و یا هر طور که شده راهم را پیدا کنم. در این میان از طریق روز نوشت های دوست بسیار عزیزم ، امیر قادری، با دوستانی آشنا شدم که نظرها و انتقادهای آنان کمک شایانی برایم بود. در این میان یک شانس بسیار بزرگ و باور نکردنی به دست آوردم و با اساتید گرداننده ی ماهنامه ی وزین، دوست داشتنی و محترم فیلم آشنا شدم و تا آنجا که سواد الکن ام اجازه می داد، توصیه های آن اساتید را سرلوحه ی کارها و نوشته هایم قرار دادم (البته نمی دانم چقدر در این امر موفق بوده ام؟)
حال یکسال از آن روزها گذشته است. کلی رفیق و دوست نازنین پیدا کرده ام که همنشینی و صحبت و بحث و رد و بدل کردن اطلاعات با آنها برایم به مانند کلاسی درس می ماند. هنوز خود را آماتوری کوچک می دانم که باید سالیان سال باز هم فیلم ببینم و بخوانم و بنویسم. ولی گمان می کنم توانسته ام آن عشق را شاید نه در حد فریادی بلند لااقل به اندازه ی نجوایی به گوش خیلی ها برسانم. اصلا همین که موفق شده ام در محضر دوستان و اساتید بسیاری باشم و کسب فیض بکنم، خود کلی می ارزد.
یادم هست بیش از دو ماه پس از راه اندازی وبلاگ، قسمت شماره انداز تعداد بازدید کنندگان را به وبلاگ اضافه کردم. با محاسبه ی آمار بازدید کنندگان به این نتیجه رسیدم که به طور متوسط روزانه بین ۲۵ تا ۳۰ بیننده از وبلاگم دیدن کرده اند که با تعمیم آن به یک سال می توان تخمین زد که آمار بازدید کنندگان وبلاگ تا به حال چیزی نزدیک به ۱۰۰۰۰ نفر بوده است. همچنین نظرات دوستان در قالب ۴۹۷ (چهارصد و نود و هفت)کامنت منعکس شده است (به جز دو سه تا از کامنت ها که جوابیه ی خودم به نظرات دوستان بود). شاید این آمار در مقایسه با میزان بازدید کنندگان سایت های پرمخاطب سینمایی رقمی ناچیز و خنده دار به نظر برسد، ولی همین مقدار هم برای من یک دنیا ارزش دارد.
به دلایلی در چند ماه اخیر بیشتر مطالب وبلاگ به انعکاس یادداشت هایم در روزنامه ی "حیات نو" خلاصه شده است. سعی می کنم از زمان جشنواره ی فیلم فجر با نوشته هایی تازه و به روز، جانی تازه به کالبد یکنواخت وبلاگ بدهم. ضمن اینکه سعی می کنم گوشه چشمی به فیلم های کالت و دوست داشتنی تاریخ سینما داشته باشم (شبیه کاری که برای فیلم های شوکران و صبح روز چهارم انجام دادم). مطمئن باشید نظرات شما دوستان را، چه مخالف و چه موافق ، با جان و دل پذیرا هستم و در نوشته های آتی به کار می برم.

