تبليغاتX
سینمای ایران و جهان

 

با سلام خدمت همه عزیزان و سروران خودم. دیروز ( ۲۱/۶/۱۳۸۶ ) یادداشتی بر فیلم پاداش سکوت در روزنامه حیات نو نوشتم که به عنوان مطلب جدید وبلاگ خدمتتان تقدیم می کنم.

 

--------------------------------------------------------------------

 

"هیاهویی بسیار برای ماجرایی معمولی !"

 

 

 

    پاداش سکوت، سومین اثر مازیار میری، روزهای آخر اکران خود را سپری می کند. فیلم با نگاهی به داستان کوتاه و جنجالی " من قاتل پسرتان هستم" نوشته احمد دهقان ساخته شده است. در این وانفسای داستان های تکراری و فاقد جذابیت در سینمای ایران، رویکرد سازندگان اثر به ساخت فیلمی اقتباسی قابل تقدیر است. از دیرباز در صنعت سینمای دنیا پدیده فیلمنامه اقتباسی امری مهم و حیاتی برای بهبود کیفی محصولات تصویری بوده است و فیلم های ماندگاری با اقتباس از آثار ادبی ساخته و مورد توجه قرار گرفته اند؛ امری که در تاریخ سینمای ایران کمتر به آن توجه شده است و شاید بحث درباره آن، گزارشی مفصل را می طلبد. در داستان احمد دهقان، خواننده در انتهای نامه رزمنده ای به پدر یک شهید، اتفاقی هولناک را تجربه می کند. حال مازیار میری و فیلمنامه نویس اثر، فرهاد توحیدی، خمیر مایه فیلم را بر روی ایده اصلی داستان دهقان بنا کرده اند ولی جزییات آن را با دغدغه های اجتماعی خود تغییر و تطبیق داده اند. فیلم داستان رزمنده ای به نام اکبر منافی(پرویز پرستویی) است که چند سال در آسایشگاه جانبازان موج گرفته بستری بوده و اکنون فروشنده بلیت اتوبوس های شرکت واحد است. او با دیدن تصویر هم رزم شهیدش، یحیی(مهدی صفوی)، در تلویزیون منقلب می شود و به نزد پدر یحیی(جعفر والی) می رود و نزد او اعتراف می کند که باعث مرگ پسرش شده است. آن دو سفری را در دل شهر برای اثبات ادعای اکبر آغاز می کنند. میری و توحیدی با همراه کردن بیننده با دو شخصیت اصلی قصد دارند تا نقبی به شرایط روز اجتماع و سرنوشت متفاوت آدم های جنگ بزنند. در پاداش سکوت  بسیاری از رزمندگان گمنام و قهرمان ایران زمین یا در گوشه ای سرگرم گذران زندگی به ساده ترین شکل ممکن هستند (اکبر و محمد سلیمی با بازی آتیلا پسیانی)، یا در آسایشگاههای مجروحان جنگی با مرگ دست و پنجه نرم می کنند(احمد ایروانی با بازی رضا کیانیان) و یا پس از تحمل سالها رنج ناشی از جراحات شیمیایی به شهادت رسیده اند (کمال اطاعت) و در مقابل کاراکتری مثل عبدالله مشکاتی (فرهاد اصلانی) یا آن مدیر صاحب مقامی که اکبر و تماشاگر هیچگاه موفق به ملاقات با او نمی شوند، خود را بالا کشیده و به منصب و ثروت چشمگیری دست یافته اند. این پرسوناژها آینة تمام نمای سرنوشت درصد عمده ای از رزمندگان جبهه های جنگ تحمیلی هستند، اما مشکل کار در اینجاست که سازندگان پاداش سکوت  حرفی را بیان می کنند که تماشاگران مدتهای مدیدی است به آن واقف هستند و همین موضوع سبب می شود که جذابیت فیلم نزد بیننده کاسته شود. پیش از این، سرنوشت چنین افرادی در فیلم هایی همانند آژانس شیشه ای و قارچ سمی به بهترین شکل ممکن بازگو شده است و میری و توحیدی زحمت چندانی به خود نداده اند تا از این تصویر آشنا زدایی کنند و واقعیتهایی تازه و تکان دهنده تر را بیان نمایند. ضمن اینکه از ابتدای فیلم قرار نیست تم اصلی داستان بازگویی وضع کنونی زندگی رزمندگان هشت سال دفاع مقدس باشد و تمام هوش و حواس تماشاگر باید معطوف تعلیق ناشی از اثبات گناهکار بودن یا نبودن اکبر شود. ولی فیلمنامه پاداش سکوت از این ناحیه نیز می لنگد. زمانی که اکبر و پدر یحیی با پشت سر گذاشتن حلقه کاراکترهای داستان به آسایشگاه و احمد ایروانی می رسند، اکبر بی مقدمه و بدون آنکه در آنجا به نشانه ای تصویری دست یابد و یا احمد به او در رسیدن به حقیقت ماجرا کمک کند (احمد قادر به صحبت کردن نیست)، همه چیز را به یکباره به یاد می آورد. سوالی که در اینجا به ذهن بیننده می رسد این است که اگر اکبر قبل از رسیدن به احمد، و با دیدن همرزم هایش که اغلب آنها نیز در لحظه به شهادت رسیدن یحیی در آن برکه حاضر بوده اند، تمام وقایع آن شب را به خاطر می آورد، تکلیف کارگردان و نویسندة فیلمنامه برای ادامه قصه و رساندن زمان فیلم به حد استاندارد چه بود؟ ضمن اینکه واقعه درون آن برکه با وجود فیلمبرداری زیر آب چشمگیر ساشا میکه (بهرام بدخشانی مدیر فیلمبرداری پاداش سکوت است، اما فیلمبرداری این فصل بر عهده میکه آلمانی و دوربین مخصوص او بود) و طراحی صحنه خوب امیر اثباتی و جلوه های ویژه جالب توجه علا الدین پژهان، حس چندانی در تماشاگر ایجاد نمی کند. در واقع با تماشای این فصل مخاطب این طور برداشت می کند که با احساسات او بازی شده است و ماجرا چندان هم جنبه پر اهمیت و فاجعه آمیزی نداشته است و در این میان تنها کاراکتر اکبر موفق شده خود را از عذاب وجدان برهاند و نماز یومیه اش را با آرامش به پایان برساند.

      از بین بازیگران حرفه ای فیلم تنها جعفر والی توانسته است تا با پشتوانه سالها حضور در عرصه تاتر و سینما، به ابعاد نقش خود تسلط کامل داشته باشد و بازی چشمگیری از خود به نمایش بگذارد. پرویز پرستویی با وجود تمام انرژی و دقتی که برای باوراندن کاراکتر اکبر صرف می کند، چیزی فراتر از نقش آفرینی های ماندگارش ارائه نمی دهد و بیننده را بلافاصله به یاد کاراکتر حاج کاظم در آژانس شیشه ای و پرسوناژ یوسف در بید مجنون می اندازد. در مورد دیگر بازیگران حرفه ای فیلم نیز می توان گفت که پاداش سکوت وزنه سنگینی برای کارنامه حرفه ای شان به حساب نمی آید.

       مازیار میری در ساخته قبلی خود (به آهستگی) نشان داد که کارگردانی خوش ذوق و آینده دار است. او با صرف حوصله و دقت بسیار در درست در آوردن جزییات تصویری آخرین اثرش، این امیدواری را به وجود آورده است که در عرصه فیلمسازی کاملا پوست انداخته و به کارگردانی حرفه ای در سینمای ایران بدل شده است. شاید پاداش سکوت از لحاظ غنای تصویری برتری هایی نسبت به بخش عمده ای از فیلم های بدنه سینمای ایران داشته باشد، ولی در قیاس با ساخته های ماندگار ژانر دفاع مقدس چیزهایی کم دارد و اثری معمولی جلوه می کند.

--------------------------------------------------------------------

به مانند همیشه منتظر نظرها و انتقادهای سازنده شما عزیزان هستم. در پناه عشق بیکران و جاودان اهورای پاک باشید.

+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 13:2 |

 

 

بازگشت یکه سوار  *

 

 

 

     ایرج قادری نامی آشنا در عرصه سینمای تجاری و عامه پسند ایران است. در طول دهه های متمادی نام او ، چه به عنوان کارگردان و چه به عنوان بازیگر، عاملی برای جذب تماشاگران علاقه مند به این گونه سینمایی بوده و هست. او در کنار فردین، بهروز وثوقی، ناصر ملک مطیعی، سعید راد و رضا بیک ایمانوردی از سوپر استارهای محبوب سینمای فارسی است که در طول سال های پس از پیروزی انقلاب، با تلاشی مثال زدنی و با وجود مواجهه با برخی فراز و نشیب ها و ناملایمتی های ممیزی، موفق شده است به عنوان عاملی مناسب برای تضمین فروشی آبرومند، جایگاهی ویژه در دل بدنه سینمای ایران برای خود دست و پا کند . او که پس از شروع دوره دوم فیلمسازی اش با ساخت فیلم می خواهم زنده بمانم ، رضایت نسبی تماشاگران و منتقدان را به دست آورده بود، با اطمینان از تثبیت حضورش در سینما، به ساخت فیلم هایی با مشخصه های تعریف شده سینمای فارسی روی آورد و بعد از گذشت ده سال و ساخت شش فیلم، با پرهیز از برخی موردهای حساسیت برانگیز و با بازی در فیلم آکواریوم موفق شد به آرزوی بیست و سه ساله اش جامه عمل بپوشاند و بار دیگر بر پرده سینماها ظاهر شود. نسل های پیشین که با فیلم های پیش از انقلاب قادری همذات پنداری می کردند و نیز جوانانی که با او  بر روی نوارهای ویدئویی آشنا شده بودند، از سر کنجکاوی یا علاقه برای دیدن قهرمان محبوبشان به سالن های نمایش فیلم رفتند و آکواریوم را به یکی از پرفروشترین فیلم های سال مبدل کردند. حال قادری این روزها با محاکمه، در مقام کارگردان و بازیگر نقش اول بازگشته است و با به کارگیری تمام مولفه های جذاب و تماشاگرپسند فیلمفارسی های پیش از انقلاب، این بازگشت قهرمانانه را جشن گرفته است.

     قادری در آخرین ساخته اش با اندکی تغییر در تیپ آشنای سال های دور خود، ایفاگر نقش دکتر حمید پرتوی است که وکالت پسری جوان به نام فرهاد (امیرعلی رنجبر) را در جریان یک پرونده قتل برعهده می گیرد و در این بین درگیر ماجراهایی می شود. سعید مطلبی که در طول این سال ها همواره بی آنکه نامش در تیتراژ بیاید برای دیگران فیلمنامه می نوشته است، در محاکمه این فرصت را پیدا کرده است تا بدون محدودیت، نقش نویسنده و مشاور را برای یار دیرینه اش ایفا کند و تمام المان های مورد پسند قادری و تماشاگران علاقه مند به این نوع سینما را به خدمت بگیرد. مطابق فرمول های سینمای فارسی، منحنی حرکتی فیلمنامه از لحاظ جذابیت لازم برای پیگیر کردن تماشاگر، دچار وقفه نمی شود و مخاطب را از ابتدا تا انتها با نوع ها و قسم های گوناگونی از آدمها، موقعیت ها، داستانک ها و پیام های ریز و درشت آشنا می کند. شخصیت های فیلمنامه محاکمه مانند همیشه در دو جبهه خیر و شر تقسیم بندی می شوند و تکلیف تماشاگر با آنها در همان برخورد اول و از روی رفتارها، طرز صحبت کردن و لباس پوشیدن شان به آسانی مشخص می شود. با این وجود تمام این کاراکترهای قالبی در سایه حضور بیش از حد پررنگ کاراکتر حمید پرتوی رنگ می بازند و تنها در زمانی که اقتضای فیلمنامه ایجاب می کند، بر پرده ظاهر می شوند و در تایید و یا تقابل با کاراکتر یاد شده عمل می کنند. تعداد، تسلسل و ریتم اتفاق ها در یک سوم ابتدایی فیلم آن قدر سریع است که تماشاگر را خیلی زود به داخل داستان سوق می دهد و ذهن او را برای رویارویی با خط اصلی فیلمنامه که جریان رسیدگی به پروندة قتل و قهرمان بازی های کاراکتر اصلی است، آماده می کند. مطلبی و قادری از موضوع های بالقوه خوب اتهام نادرست قتل به جوان افغانی و خودکشی او در زندان، عذاب وجدان دکتر پرتوی و طلب بخشش او از مادر آن جوان، استعفای دکتر از منصب دادستانی، آشنایی دختر دکتر- پرستو(افسانه پاکرو)- با فرهاد و نگار تهرانی(مهناز افشار) به شکلی گذرا (حتی در بعضی سکانس ها به صورتی گنگ) می گذرند تا داستان را در مسیر مورد نظرشان بیندازند. اما مشکل اصلی فیلمنامه در یک سوم انتهایی آن نمود بیشتری دارد. این که حمید پرتوی هیچ کس را به جز خدا ندارد (نقل به مضمون فیلم) و برای کشف حقیقت و رسیدن به عدالت، خود دست به کار می شود و یک تنه به اردوی تبهکاران می زند، شاید در قاعدة اسطوره سازی های سینمایی موجه و پذیرفتنی باشد، اما وقتی تماشاگر در همراه شدن با قهرمان قصه متوجه می شود که او چیزی در چنته ندارد، نباید از او انتظار همدلی داشت. حمید دست رد بر سینه بازپرس بهرامی (محمدرضا شریفی نیا) می زند و خود از طریق بی بی مرآت (با بازی خوب گوهر خیراندیش که توانایی خاصی در ارائه تیپ زنان غریب رنج کشیده دارد) ، موفق می شود محل اختفای نوبر افغانی (با بازی مهدی میامی که لهجه اش در قیاس با طرز گویش خیراندیش چندان قابل قبول نیست) را بیابد و بعد از کمی گرد و خاک بلند کردن، نام عامل اصلی باند تبهکاران را از زیر زبان او بیرون بکشد. در اینجاست که بنا بر حکم عقل، حمید باید پلیس را در جریان ماوقع بگذارد و موکلش را از خطر اعدام برهاند، اما در کمال تعجب می بینیم که او راهی ویلای ابراهیمی (علی پیشدادیان) می شود و با او به مذاکره می نشیند. چیزی که در این میان به شدت بی منطق جلوه می کند، پیشنهاد بچه گانه قهرمان به بدمن فیلم است. اینکه آقای وکیل این همه راه را پیموده و خود را وارد بازی خطرناکی کرده است تا به قطب منفی ماجرا بفهماند که بهتر است خودش را تسلیم قانون کند، از نظر تماشاگر نمی تواند پذیرفتنی باشد. به همین دلیل است که تعلیق نه چندان قوی داستان در فصل های انتهایی اثر (این را با تعلیق سکانس های پایانی می خواهم زنده بمانم مقایسه کنید) انگیزه ای را در بیننده به وجود نمی آورد و تمام لحظه های حضور حمید در آن ویلا و جستجوی خانواده اش و بهرامی برای یافتن او فاقد حس و حال لازم شده است. اما چه می توان گفت وقتی قرار است تمام این مقدمه چینی ها در خدمت تکتازی های کاراکتر اول فیلم باشد؟ در این حالت بهتر است از خیر کند و کاو در چگونگی منطق روایی اثر بگذریم و به حرف بازپرس بهرامی در سکانس آخر استناد کنیم که به قهرمان غرق در خون می گوید : " آخه کی گفته بود تو این وانفسا تو قهرمان شی ؟"

     قادری در بخش هایی از فیلم به ساخته های پیشین خود نیز گوشه چشمی داشته و به مولفه های ثابت فیلم های گذشته اش رجوع کرده است. قضیه اتهام قتل به یک بی گناه را پیش از این در می خواهم زنده بمانم و سام و نرگس شاهد بوده ایم. با این تفاوت که فصل های مربوط به دادگاه در محاکمه از حیث دکوپاژ ، ریتم و کشش لازم برای جذب تماشاگر به پای می خواهم زنده بمانم نمی رسد. در اینجا قرار است درگیری های لفظی میان وکیل مدافع و دادستان (سید ابراهیم بحرالعلومی) نیز برای تماشاگر تداعی کننده بگو مگوهای فرامرز قریبیان با مرحوم جلال مقدم باشد که چنین نمی شود. در می خواهم زنده بمانم فصل های دادگاه با تیترهای جنجالی روزنامه ها که به این موضوع می پرداختند، فاصله گذاری شده بود. در محاکمه نیز قادری از همین تمهید استفاده کرده است، اما با گذاشن نریشن توضیح دهنده بر روی این تصویرها، تاثیر مناسب آنها را از بین برده است (قادری در گفتگویی به این نکته اشاره کرده بود و آن را دلیلی برای تفهیم بیشتر موضوع به مخاطب بیان کرده و حتی این کارکرد را با توجه به بی سوادی درصد اندکی از تماشاگران لازم دانسته است! **). البته با این نوع تصویرها و دیالوگهای شیرفهم کننده در قسمت های دیگری از فیلم نیز روبرو هستیم. حمید در چند فصل مختلف به این نکته اشاره می کند که یک جوان پای چوبه دار است؛ یا زمانی که بازپرس بهرامی او را برای تایید هویت جسد نگار به پزشکی قانونی می برد، تماشاگر حتما باید به همراه دکتر پرتوی فلاش بکی گذرا متشکل از صحنه هایی را که قبلا از مقتول دیده است، مرورکند تا خیال همه از مرگ او راحت شود! نحوه دکوپاژ گفتگوی قهرمان فیلم با ابراهیمی درست مطابق با سکانس گفتگوی رو در روی ایرج قادری با ایرج نوذری در آکواریوم چیده شده است که البته خبری از آن دیالوگهای پینگ پونگی آنجا در این سکانس نیست و به همین دلیل نیز چندان به چشم نمی آید. مساله محکوم شدن حمید از سوی همسر(افسانه بایگان) و دخترش به بی کفایتی و در نهایت پشیمانی آنها در سکانس پایانی و بالای جسد نیمه جان قهرمان، تماشاگر را بلافاصله به یاد نابخشوده می اندارد. قادری در اغلب سکانس های فیلم با کلوزآپ های گل درشتی که از خود می گیرد و همچنین با طرز راه رفتن و نگاه کردن های اغراق آمیزش تماشاگر را به حال و هوای فیلم های پیش از انقلاب خود می برد(یک نمونه آن هم بردن دستش بر پشت و درست کردن پشت کتش در سکانس ورود به حمام زندان است). تحول ناگهانی شخصیت ها، به عنوان اصل اساسی و جدا ناپذیر فیلمفارسی ها ، در محاکمه و درمورد کاراکتر نگار رعایت شده است. اینکه دختری فراری با آن رفتار و سکنات پس از چند دقیقه گوش سپردن به نصیحت و درد دل های مادرش، به یکباره از این رو به آن رو می شود و با چادری بر سر، راه کاخ دادگستری را در پیش می گیرد، نه تنها کمکی به ضعف های محتوایی اثر نمی کند بلکه تمسخر و تبسم مخاطب را به دنبال دارد.

                                                         

 

     با مشخص شدن فهرست دست اندرکاران فیلم در زمان تولید، نکته جالب توجه برای پیگیران سینمای ایران استفاده قادری از امیر توسلی در مقام سازنده موسیقی متن بود. توسلی جوانی با سابقه همکاری با گروههای موفق موسیقی زیر زمینی است که با ساخت موسیقی کم حجم و سنجیده فیلم کافه ستاره توجه ها را به خود جلب کرد، اما در اینجا او نیز در راستای هدف ذهنی کارگردان عمل کرده و به ساخت موسیقی پر سر و صدا و توضیح دهنده ای برای فیلم دست زده است که روی برخی از تصویرهای قادری شکلی حماسی به خود می گیرد و حضور پر طمطراق او را بر پرده رنگ و بویی دو چندان می بخشد. این توجه بیش از حد به کاراکتر اصلی فیلم، بر روی کار بازیگران نیز تاثیر گذاشته است. قادری با پیشینه سالها حضور در متن سینمای ایران و با بهره مندی از تاکید فیلمنامه بر نقش او، در تقابل با بازیگران فیلمش گوی سبقت را از آنها می رباید. افسانه بایگان که معلوم نیست کاراکترش در فیلم چه کمکی به پیشبرد خط روایی فیلمنامه می کند، حضوری کاملا معمولی دارد. مهناز افشار تمام تلاش خود را کرده است تا از پس ادای جنس خاص دیالوگهایش برآید و جز اینکه به اغراق آمیز شدن بیشتر نقش دامن می زند، کاری دیگر نمی تواند انجام دهد. افسانه پاکرو هم آدم را به یاد نوشین حسین خانی در سام و نرگس می اندازد که البته قادری در اینجا بر گریه و مویه این کاراکتر در مقایسه با آن شخصیت یاد شده کنترل بهتری داشته است. هنرپیشه های جوان فیلم نیز با توجه به ضعف در شخصیت پردازی کاراکترهایشان نظر چندانی به خود جلب نمی کنند و البته بازی های ضعیف آنان نیز به این ضعف دامن می زند. حسین ملکی که سابقه سالها عکاسی و فیلمبرداری را با خود به همراه دارد، قاب بندی هایش در این فیلم حتی در هنگام کلوزآپ ها و اینسرت های اغراق آمیز خوب و قابل قبول از کار در آمده است و نور پردازی هایش در سکانس پارتی و فصل آخر که در شب می گذرد چشمگیر است. قطع های ناشیانه در تدوین سکانس مربوط به پارتی شبانه حس فصل را که می توانست به بخشی خوب و مهم در فیلم تبدیل شود، از بین برده است. ضمن اینکه تدوینگر فیلم (محسن توکلی) می توانست با کاهش فلاش بک های زیاد و غیر ضروری اثر، ریتم آن را یکدست تر کند.

     با همه ایرادهای برشمرده بر فیلم، جا دارد به همان نکته همیشگی در چارچوب صنعت سینما اشاره کرد که انحصارطلبی در سینما باعث انحطاط آن می شود. سینما برای ادامه حیات خود نیاز به فیلم ها و ژانرهای گوناگونی دارد تا با برآورده کردن تمام سلیقه ها، هراسی از مشکل های اقتصادی نداشته باشد و با برنامه ریزی های صحیح بتواند مسیر سالم و متعالی خود را جستجو کند. سینمای تجاری و تماشاگر پسند جز غیر قابل حذف این پروسه است و به راحتی می توان محاکمه و سایر فیلم های ایرج قادری را در این فهرست طبقه بندی کرد. محاکمه قابلیت هنری و فنی چندانی ندارد، اما شاید بتواند در باز کردن پای بسیاری از بینندگان عامه پسند و گریزان از سینمای این روزها موفق باشد (البته تا بدین جا به هدف خود چندان نزدیک نشده است). ایرج قادری به مانند همیشه در تعریف یک داستان جذاب عامیانه و پیام دهنده موفق است و المان هایی که او برای به تصویر کشیدن این داستان به کار بسته ، بر پایه کلیشه های امتحان پس داده سینمای ایران است. به هر حال این هم یک نوع توانایی در عرصه فیلمسازی محسوب می شود که بسیاری از کارگردان های بدنه سینمای ایران از آن بی بهره اند.

 

* پانویس ها:

 

        * اشاره به نام کتابی به همین عنوان نوشته استاد پرویز دوایی

       **- گفتگوی احمد محمد اسماعیلی با ایرج قادری، هفته نامه سینما، شماره ۷۸۳، چهارشنبه ۱۰ مردادماه ۱۳۸۶

 

-------------------------------------------------------------------

     منتظر نظرات و انتقادات شما عزیزان هستم. در پناه عشق بیکران و جاودان اهورای پاک باشید.

+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 11:5 |
با سلام خدمت همه دوستان خوب خودم. دیروز (۴/۶/۱۳۸۶) مقاله ای در رابطه با وضعیت فروش فیلم ها در شش ماه نخست سال در روزنامه حیات نو نوشتم که در ذیل آمده است. به جز تغییر برخی از تیترها مقاله بدون جرح و تعدیل در رونامه به چاپ رسیده است. امیدوارم که این نوشته ناچیز نظر شما اساتید گرانقدر را جلب کند.

گزارش اکران شش ماهه اول سال سینمای ایران 

                                      

 

 بخش اول : فصل بهار

 

" سی دی های قاچاق،بلای جان سینما"

    

 اکران فیلم های امسال با رکورد شکنی فیلم اخراجی ها (مسعود ده نمکی) شروع شد . اخراجی ها با بهره گیری از جنجال ها و حاشیه های فرامتنی اش در جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر، اکران خود را از نیمة اسفند سال گذشته آغاز کرد و با گذشتن از مرز یک میلیارد تومان فروش در تهران رکورد پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران را (البته از نظر رقم فروش و نه از لحاظ تعداد بیننده) که متعلق به فیلم آتش بس بود شکست و با وجود ضعف های آشکار در محتوا و ساختارش، این امید را در دل کارشناسان و اهل فن سینما زنده کرد که این اثر نه چندان پربار مسعود ده نمکی فتح بابی در جهت کشاندن تماشاگران به سالن های سوت و کور سینما باشد تا به مرور مشکلات و دغدغه های اقتصادی فیلم ها در زمان اکران تا حد بسیاری رفع شود و تولید کنندگان آثار سینمایی با طیب خاطر به ساخت طرحهای خود دست بزنند و چرخ کهنه و معیوب سینمای ایران به مانند سال های دور به خوبی به گردش در بیاید. اما این امید خیلی زود به یاس مبدل شد. سی دی های قاچاق فیلم، در شکلی گسترده و تعجب برانگیز و با بهترین کیفیت، در سراسر کشور انتشار یافت و فروش روزانه اخراجی ها به نحو محسوسی کاهش یافت. این معضل، گریبانگیر جدیدترین محصول دفتر پویا فیلم، مهمان (سعید اسدی)، را نیز گرفت. فروش فیلم، که بازسازی فیلمفارسی قدیمی و موفقی (عروس فرنگی) بود و اکرانش را به مانند اخراجی ها از نیمه دوم اسفند ماه آغاز کرده بود، سیر نزولی به خود گرفت و نتوانست انتظارات تهیه کنندگان فیلم را که در ساخت آثار عامه پسند و مناسب با جریانات روز شهرت خاصی دارند، برآورده کند. با پایین آمدن کف فروش این دو فیلم، سینماها مجبور به تعویض زود هنگام آنها شدند. اما قابل تامل ترین فیلم اکران نوروزی، خون بازی (رخشان بنی اعتماد) بود که با فروش آبرومندش نشان داد که با خرج کردن کمی وسواس، دقت و حوصله در هنگام تولید یک فیلم و نیز پرهیز از کلیشه های نخ نما شده و دافعه برانگیز می توان مخاطبان را راضی کرد تا در این وانفسای مشکلات اقتصادی، برای تماشای فیلمی بلیت بخرند و قدم به سالن های نمایش فیلم بگذارند. البته سوای تقدیرها و توجهاتی که از سوی داوران جشنوارة فیلم شهر و فجر و اغلب منتقدان و نویسندگان سینمایی نثار خون بازی و سازنده اش شد، فیلم را در کارنامه رخشان بنی اعتماد، باید اثری متوسط خواند. نگاه واقع گرا و مستندگونه فیلمساز به مقوله پدیده زشت و نابهنجار اعتیاد که به لطف ساختار بدیع فیلم و بازی درخشان باران کوثری می توانست تکان دهنده و به یاد ماندنی از کار در آید، در زیر سایة سنگین دیدگاه متعهدانه و آمیخته به پیام و شعار بنی اعتماد رنگ باخت و فیلم را از بدل شدن به اثری درخشان باز داشت. خون بازی در اواسط اردیبهشت با فروشی نزدیک به دویست و پنجاه میلیون تومان از برنامه اکران اصلی سینماها خارج شد. اما مهجورترین و کم فروش ترین فیلم نوروزی امسال، شب بخیر فرمانده (انسیه شاه حسینی) بودکه به لطف تهیه کننده اش (حوزة هنری) شش هفته بر پردة سینماها باقی ماند و با توجه به ناهمگونی فضای جنگی اش با ایام تعطیلات نوروزی و عدم استفاده از ستاره های گیشه پسند و داستانی جذاب، فروش اندکی نزدیک به هشت میلیون تومان داشت.

      موج سی دی های قاچاق برخی از فیلم های نوبت دوم اکران بهار را در امان نگذاشت و تولید کنندگان آثار سینمای ایران را به تکاپو انداخت تا  با این جریان مافیایی و مشکوک به مقابله برخیزند و متوسل به مراجع ذی صلاح قانونی شوند. با این وجود فیلمی مثل سنگ، کاغذ، قیچی (سعید سهیلی) که با پشتوانه داستان مهیج اش و استفاده از برخی چهره های مشهور می توانست به اثری پرفروش بدل شود، از همین ناحیه لطمه سنگینی خورد و با فروش نه چندان رضایتبخش صد و ده میلیون تومان از پردة سینماها کنار رفت. اما بیشترین ضرر را از توزیع بی رویة سی دی های قاچاق، فیلم اگه می تونی منو بگیر (شاهد احمدلو) متحمل شد. در دومین روز اکران فیلم سی دی قاچاق آن در بازار دست به دست چرخید و به نوعی فیلم را که فارغ از ضعف های آشکارش، به دلیل بهره مندی از مضمونی کمیک و ستارگان مشهور عرصه کمدی های شبانة تلویزیونی، قابلیت دستیابی به فروشی بالا را داشت، از پا در آورد. فروش شصت و پنج میلیون تومانی فیلم با پیش بینی کارشناسان اقتصادی سینمای ایران، زمین تا آسمان فاصله داشت. نقاب (کاظم راست گفتار) را نیز می توان یکی از قربانیان بزرگ شبکه زیر زمینی قاچاق فیلم ها نامید. سازندگان نقاب در زمان تولید آن مدعی بودند که فیلم رکورد فروش را جابجا خواهد کرد، اما این ساخته کاظم راست گفتار به دلیل وارد شدن در موضوعی ملتهب و حساس برانگیز سه سال در محاق توقیف قرار داشت و در اردیبهشت امسال و پس از جرح و تعدیل هایی به جای اخراجی ها به روی پرده رفت. فیلم در ابتدا فروش مناسبی را پشت سر گذاشت، اما پخش غیرقانونی آن در قالب سی دی های ارزان قیمت، امید سازندگان این اثر را برای جابجایی رکورد فروش کمرنگ کرد. نکتة جالب در این میان تفاوت پایان دو فیلم در دو نسخة سینمایی و قاچاق آن بود که تعجب همگان را برانگیخت. فیلم از سوی برخی نهادهای دولتی و مذهبی به خاطر نوع محتوایش به شدت مورد انتقاد قرار گرفت که حتی دامنه این بحث ها به اظهار نظرهای وزیر ارشاد و معاون سینمایی او نیز کشیده شد و همین موضوع سبب شد که فیلم زودتر از موعد مقرر و با فروشی نزدیک به دویست میلیون تومان پردة سینماها را ترک کند. فیلم قلقلک (مسعود نوابی) که از برخی چهره های محبوب تلویزیونی و داستان کلیشه ای و ابدی ژانر کمدی (جابجایی آدمها) بهره مند بود، جزء امیدهای اصلی فروش در فصل بهار به شمار می رفت. اما با وجود استفاده از تیزرهای تلویزیونی و فرار از تیررس شبکه های قاچاق فیلم ها، کارکردی معمولی در گیشه داشت و در هفت هفته اکران تنها توانست کمی بیش از صد و پنجاه میلیون تومان بفروشد. ابراهیم شیبانی ، کارگردان جوان سینما که فیلم اولش، زهر عسل، با وجود بی اعتنایی منتقدان پاسخی خوب در گیشه گرفت، این بار با فیلم صحنه جرم ورود ممنوع، وضعیتی عکس را تجربه کرد. فیلم به لطف بازی همیشه چشمگیر حمید فرخ نژاد و ارائه یک شخصیت پلیس خوب و دوست داشتنی ایرانی نظر مساعد و نسبی نویسندگان سینمایی مطبوعات را به همراه داشت، اما در گیشه با کسب فروش بیش از پنجاه میلیون تومان با شکستی سخت روبرو شد. آرامش در میان مردگان اولین ساخته منتقد و نویسندة سینمایی، مهرداد فرید، در گروه سینماهای آزاد به روی پرده رفت و با وجود بهره گیری از تبلیغات تلویزیونی، به خاطر موضوع نه چندان جذاب آن برای تماشاگر عام و اکران در زمان امتحانات مدارس فروش ضعیف دوازده میلیون را تجربه کرد. آخرین فیلم اکران بهار امسال، فیلم عجیب و گمنام دنیای آینده (احمدرضا جغتایی) بود که چند سال از ساخت آن می گذشت و کارگردانش ادعا دارد که پیش از انقلاب چند فیلم شخصی در گونة سینمای علمی تخیلی ساخته است. فیلم در تعداد محدودی سینما به نمایش در آمد و نه توجهی را جلب کرد و نه با فروش ضعیف دو میلیون و پانصد هزار ریال از منظر تجاری حرفی برای گفتن داشت.

     همان طور که در این گزارش مشاهد شد، با وجود تنوع اغلب فیلم ها از لحاظ مضمون و میزان جذابیت بالقوه شان، به جز فروش خیره کنندة اخراجی ها، باقی فیلم ها از منظر جذب بیننده نتوانستند انتظارات را برآورده کنند و کارشناسان خوشبینی را که پس از فروش بالای اخراجی ها، ضرب المثل "سالی که نکوست از بهارش پیداست" را زمزمه می کردند، به سکوت واداشتند.

 

 

 

بخش دوم : فصل تابستان

 

"  تقابل ترس و خنده"

    

     اکران تابستانی سینمای ایران، از دیرباز رونق خاصی داشته است. به دلیل اتمام امتحانات مدارس و کنکور، میزان کمی بینندگان به شکلی طبیعی افزایش می یابد و همین امر سبب می شود تا بسیاری از تهیه کنندگان برای نمایش آثار خود در سه ماهه تابستان در تکاپو باشند. اما امسال قضیه کمی متفاوت بود. رواج گسترده عرضه غیرقانونی فیلم های روی پرده در بساط دستفروشی ها و برخی از فروشگاههای توزیع فیلم های شبکة نمایش خانگی، ریسک نابودی سرمایة هزینه شده را در دل تهیه کنندگانی که حاضر به اکران فیلم هایشان شده بودند، قوت بخشیده بود. اما با اقدام به موقع اتحادیه تهیه کنندگان و همکاری قابل توجه مراجع انتظامی و قضایی با خانه سینما، خوشبختانه این نگرانی بر طرف شد و فیلم های اکران تابستان از خطر به سرقت رفتن مصون ماندند. به هر حال با اکران سه فیلم کمدی در سه هفته اخیر به نظر می رسد که نمایش فیلم ها تا دهه آخر شهریور ماه که مقارن با ماه مبارک رمضان است، ادامه داشته باشد و به احتمال فراوان فیلم جدیدی در پرونده اکران تابستان جای نخواهد گرفت.

     پارک وی از اولین فیلم های اکران تابستان بود که نمایش خود را از هفته های پایانی خرداد ماه آغاز کرد. این ساخته فریدون جیرانی که همواره به مضمون های تعلیقی و شخصیت های نمونه ای و خاص در این نوع سینما علاقة وافری دارد، در ژانر وحشت و دلهره جای می گیرد و حتی در تیزرها و بیلبوردهای آن اعلام شده بود که فیلم مناسب سنین زیر شانزده سال نیست. این هشدار کارکردی تبلیغی برای فیلم داشت و پای تماشاگران کنجکاو را به سالن های نمایش فیلم باز کرد. بینندگان فیلم به دو دستة کاملا متمایز مخالف و موافق تقسیم می شدند، اما همان کسانی که هم مخالف فیلم بودند به تکنیک بالای ساختار فیلم اذعان داشتند. با وجود آنکه فیلمنامه پارک وی از لحاظ منطق روایی به شدت می لنگید، اما باید به هر حال جسارت سازندگان اثر را در وارد شدن به حیطه هایی از ژانر وحشت که پیش از این کمتر در سینمای ایران شاهد بوده ایم، مورد تقدیر قرار داد. ژانر وحشت یکی از پرطرفدارترین گونه های سینمایی در سراسر دنیاست که متاسفانه در ایران به دلیل فقر امکانات و دانش سینمایی کمتر به آن پرداخته شده است و شاید پارک وی بتواند مسیری را در این نوع سینما جهت تولید آثاری بهتر و تماشاگر پسندتر و با در نظر گرفتن معیارهای ایرانی بگشاید. پارک وی که این روزها تنها در چند سینمای محدود به اکران خود ادامه می دهد، به فروش چهارصد میلیون تومان نزدیک می شود و تا به اینجا پس از اخراجی ها پرفروشترین فیلم سال لقب گرفته است. روز سوم (محمدحسین لطیفی) که در ژانر دفاع مقدس جای می گیرد، در جشنوارة فیلم فجر گذشته موفق به کسب چند جایزه مهم شد. فیلم به لطف ایده داستانی جذابش و نیز شناخت و تسلط لطیفی در استفاده به جا از مولفه های تماشاگرپسند، موفق شد که از لحاظ میزان کارکرد در گیشه فروشی قابل قبول داشته باشد و از مرز سیصد میلیون تومان عبور کند. با این وجود در زمان برگزاری جشنواره فجر، اهل فن میزان فروش روز سوم را در حدی بالاتر از مبلغ یاد شده تخمین می زدند. مسعود کیمیایی آن قدر در میان سینمادوستان ایرانی هوادار پر و پا قرص دارد تا خیالش از تضمین فروشی آبرومند برای آثارش آسوده باشد. رییس، آخرین ساخته او نیز از این قاعده مستثنی نیست. فیلم با وجود سردرگمی در روایت و نوع تعریف کاراکترها برای تماشاگر، مرز فروش آبرومند دویست و هفتاد میلیون تومان را توانست پشت سر بگذارد. البته سود حاصل از این فروش در مقایسه با میزان خرج این فیلم پر ستاره، شاید رقمی ناچیز و ناامید کننده باشد. فروش بالای اخراجی ها، تهیه کننده فیلم پیک نیک در میدان جنگ (سید رحیم حسینی) را واداشت تا فیلمش را که چند سالی از ساخت و اکران آن در جشنواره فجر می گذشت، به روی پرده ببرد. فیلم با ایجاد موقعیت هایی طنزآلود در فضایی جنگی سعی داشت تا موفقیت فیلم لیلی با من است را تکرار کند که فروش چهل میلیونی آن نافی این اندیشة خوش بینانه بود. فیلم سنتوری با تمام حواشی پر سر و صدایی که از زمان تولید به همراه داشت و نیز بهره مندی از نام داریوش مهرجویی به عنوان سازنده اثر، که خیل عظیم مشتاقان فیلم هایش همواره تضمینی مناسب برای فروشی بالا به حساب می آیند، یکی از امیدهای اصلی رکوردشکنی در فروش به حساب می آمد. فیلم با تمام کش و قوس های فراوان موفق شد که در خرداد ماه پروانة نمایش را کسب کند، اما درست سه روز مانده به اکران فیلم، شورای نمایش در حالی که فیلم تبلیغات وسیع خود را آغاز کرده بود، سد راه اکران سنتوری شد و بار دیگر هواداران مهرجویی را در انتظاری طولانی مدت باقی گذاشت. چند روز پس از آن، وزیر ارشاد نیز با بیان اینکه سنتوری غیرقابل نمایش است، بر پروانه نمایش صادر شده برای فیلم خط بطلانی کشید و نظرات و انتقادات فراوانی را در محافل سینمایی برانگیخت. محاکمه، آخرین ساخته ایرج قادری، در حالی به جای سنتوری به روی پرده رفت که هیچ یک از مواد تبلیغاتی آن آماده نبود. محاکمه همان مولفه های آشنای فیلم های قادری را به همراه دارد که این بار قادری به عنوان بازیگر نقش نخست نبض فیلم را در دست گرفته است و به عنوان قهرمان یکه بزن داستان خودنمایی می کند. با وجود حضور ایرج قادری و جمعی از بازیگران محبوب سینما در این فیلم و استفاده از داستانی عامه پسند، محاکمه تاکنون فروش متوسطی داشته است و انتظارات را برآورده نکره است. پیش بینی می شود این اثر قادری تا پایان تابستان در حدود دویست و پنجاه میلیون تومان بفروشد. گرداب (حسن هدایت) فیلمی که در گروه سینماهای خاص به روی پرده رفت، با استفاده از داستانی به همین نام نوشته صادق هدایت ساخته شده است و پیش بینی می شد که در جذب علاقه مندان به این نویسنده بزرگ موفق باشد، اما چنین نشد و فیلم با فروشی در حد دوازده میلیون تومان سینماها را ترک کرد.  نصف مال من، نصف مال تو (وحید نیکخواه آزاد) فیلمی کمدی و شاد برای کودکان و بزرگسالان است که از اواسط مرداد و یک هفته پس از محاکمه به روی پرده رفته است و با توجه به مضمون کلیشه ای اما همیشه جذابش (دردسرهای مردی دو زنه) فروشی قابل قبول داشته است. به نظر می رسد که تا ابتدای ماه مبارک رمضان، نصف مال من، نصف مال تو ، فیلم پارک وی را پشت سر بگذارد و پس از اخراجی ها، دومین فیلم پرفروش سال لقب بگیرد. احمدرضا معتمدی پس از ساخت دو فیلم فلسفی و یک اثر اجتماعی، قاعده بازی را در سبک کمدی های بزن و بکوب ساخته است که با توجه به حضور بی شمار و چشمگیر ستارگان سینما در آن، انتظار فروشی بالا برای آن می رفت که تا به حال نیز این امر میسر شده است. پیش بینی می شود که این ساختة معتمدی در جدول فروش پس از فیلم نصف مال من، نصف مال تو جای بگیرد. پاداش سکوت، سومین اثر مازیار میری، از روی داستان کوتاه "من قاتل پسرتان هستم"  نوشتة احمد دهقان، ساخته شده است. با توجه به مضمون پاداش سکوت و تعداد کم سینماهای نمایش دهنده آن، فروش نزدیک به صد و ده میلیون تومانی فیلم قابل قبول به نظر می رسد. کلاهی برای باران (مسعود نوابی) آخرین فیلم کمدی تابستان است که از هفته قبل به روی پرده رفته است و با عنایت به استفاده سازندگان اثر از بازیگران عرصه طنز تلویزیون انتظار فروشی بالا برای آن می رود. امری که با بررسی توفیق تجاری فیلم در هفتة اول نمایش آن به نظر چندان دور از دسترس نمی رسد.

     همان طور که در ابتدا نیز اشاره شد، فیلم هایی که هم اکنون بر روی پرده سینماهای تهران در حال نمایش هستند، تا انتهای شهریور ماه به اکران خود ادامه خواهند داد و حتی بعید است در این فاصله فیلمی در گروه سینماهای خاص به جای پاداش سکوت به نمایش در آید. با بررسی اجمالی فروش فیلم های اکران شده در تابستان امسال، بار دیگر شاهد اقبال فیلم های کمدی نزد عموم تماشاگران بوده ایم و می توان اذعان داشت که آثار به نمایش در آمده در گونه های دیگر قدرت مقابله در گیشه را با این قبیل محصولات سینمایی ندارند. شاید تنها حریف جدی این نوع آثار را در تابستان امسال بتوان فیلم پارک وی دانست که البته به احتمال فراوان جای خود را در جدول فروش به یکی از این فیلم ها خواهد داد. 

-------------------------------------------------------------

همانند همیشه بنده را از انتقادها و اظهار نظرهای خوب و راهنمایتان محروم نفرمایید. در پناه عشق بیکران اهورای پاک باشید.

+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 10:15 |