تبليغاتX
سینمای ایران و جهان

با سلام خدمت دوستان و سروران عزیز و با عرض تبریک مجدد به مناسبت فرا رسیدن سال نو و همچنین با عرض تشکری ویژه خدمت همه ی دوستانی که نسبت به بنده و آخرین مطلبم اظهار لطف فرمودند . در تعطیلات نوروز چند بار قصد آپدیت کردن وبلاگ را داشتم ، که به دلایلی از جمله مشغله ی نوشتن فیلمنامه ای که قول آن را داده بودم و نیز قطعی و خرابی دو خط تلفن منزلمان این امر میسر نگردید . در رابطه با دلیل دوم این نکته را باید مد نظر قرار داد که تعطیلات بیش از اندازه در مملکت ما عملا به مشکلی بزرگ تبدیل شده و کارهای اجرایی را در کشور مختل نموده است . شخصا تعطیلات نوروزی را بسیار دوست دارم و معتقدم که نباید از میزان روزهای آن کاسته شود ، بلکه با این نظر موافقم که با یک نگاه اجمالی به تعطیلات بیهوده و قابل حذف در طول سال و مطالعه ی درست در این خصوص می توان به راه حل این معضل اجتماعی دست یافت ، معضلی که از دید بین المللی هم سبب ساز مشکلات بیشمار اقتصادی و تجاری شده است . اگر تعطیلات بی مورد طول سال کاهش یابد ، آن زمان است که شیرینی و حلاوت تعطیلات سال نو برای همگان دو چندان خواهد شد ؛ نه اینکه تا صحبت از کاهش تعطیلات به میان می آید بلافاصله مسئولین ذیربط  با پتک نیش و کنایه و تخطئه به جان روزهای دل انگیز نوروز باستانی بیفتند. با همه ی این اوصاف کو گوش شنوا ...؟ برای حل مشکل تلفن منزلمان هر چه پیگیری کردیم به نتیجه ای دست نیافتیم ، کافی نت ها هم که ... بگذریم.

 

در اواسط تعطیلات و با بروز مشکلات فوق الذکر تصمیم گرفتم که چند خطی درباره ی فیلمهایی که در نوروز موفق به تماشای آنها در تلویزیون شدم ، بنویسم . فیلمهای ایرانی این لیست را قبلا در سینما دیده بودم و تماشای مجدد آنها بر صفحه ی تلویزیون انگیزه ای برایم شد تا چند خطی راجع به آن ها بنویسم . فیلم " قاعده ی بازی " شاهکار ژان رنوار را پیش از عید در سالن کوچک حوزه ی هنری دیدم که نقد آن در ذیل آمده است . افتخار زیارت فیلم " اخراجی ها " ساخته ی مسعود ده نمکی را هم برای بار دوم در تعطیلات نوروز کسب کردم ( فیلم را مرتبه ی اول در جشنواره دیدم ) . نقد " اخراجی ها " هم در این مطلب آمده است .

 

--------------------------------------------------------

 

*** یادداشتی بر " قاعده ی بازی " ( ژان رنوار ) :

 

                     

 

ژان رنوار یکی از بهترین فیلمسازان تاریخ سینمای فرانسه و جهان از منظر منتقدان و نویسندگان سینمایی شناخته می شود . رنوار فیلم " قاعده ی بازی " را در سال ۱۹۳۹ و درروزهای پیش از آغاز جنگ جهانی دوم ساخت و در این اثر بی نظیر خود طبقه ی بورژوای وقت فرانسه را آماج انتقاد خود قرار داد . این انتقاد سبب شد تا فیلم برای سالها در محاق توقیف قرار گیرد . این ساخته ی رنوار در طول دهه های اخیر همواره در میان ده اثر برتر تاریخ سینما جای گرفته و نوشته ها و مقالات بسیاری درباره ی آن به نگارش در آمده است .

" قاعده ی بازی " داستان جمع شدن عده ای از طبقه مرفه جامعه در ویلای فرد متنفذ و ثروتمندی به نام روبر دولا شنیه ( مارسل دالیو ) جهت شرکت در مراسم شکار سالیانه و جشن ترتیب داده شده به وسیله ی میزبانشان است . فیلم از این منظر نقبی به رابطه های عشقی پنهان و پیچیده در میان افراد حاضر در این ویلا می زند و آن را در لایه هایی از طنز تلخ و گزنده به نمایش می گذارد . فیلمنامه ی اثر یکی از چند نقاط قوت فیلم است . دیالوگها به طرزی عالی نوشته شده اند و با طبقه ی کاراکترهای حاضر در فیلم به خوبی همخوانی دارد . شخصیتهای فیلم با حوصله به بیننده معرفی می شوند و افزودن بار طنز به این کاراکترها سبب خلق پرسوناژهایی با عمق شخصیتی بالا شده است ، به طوریکه معرفی آنها در نیمه ی اول از زمان فیلم حوصله ی بیننده را سر نمی برد و بر عکس باعث همذات پنداری تماشاکر با این شخصیت های دوست داشتنی می شود . در نیمه ی دوم فیلم و با حضور همه ی شخصیت های اصلی در ویلای روبر دولا شنیه کلافی پیچیده از روابط عشقی میان کاراکترها به وجود می آید که بیننده را از لحاظ ذهنی آماده ی وقوع حادثه ی تراژیک پایان فیلم می کند . قرینه سازی خوبی در میان این روابط پنهان با نمایش آن ، هم در میان اشراف فیلم و هم در میان مستخدمان ، به بار نشسته است و رنوار را از محکوم شدن به یکسونگری نجات داده است . رنوار با استادی هرچه بیشتر طنز و هجو و تراژدی و عشقهای ناکام را به نمایش می گذارد ، به طوریکه هر چه فیلم به پایان خود بیشتر نزدیک می گردد ، بیننده بیشتر تشنه ی دیدن سرنوشت کاراکترهای دوست داشتنی فیلم می شود . نیمه ی دوم فیلم که عشق میان کاراکترهای اصلی به خوبی برای یکدیگر و البته برای بیننده نمایان می شود ، شاهد نمایشی هجو آمیز از عملکرد آنها می شویم که برخورد پرسوناژها با این روابط ، سبکی از کمدی اسلپ استیک و کلاسیک فیلمهای صامت را در برابر دیدگانمان به نمایش می گذارد که البته این نمایش همراه با تلخی و گزندگی خاص فیلمهای رنوار است . پایان فیلم که آندره ، قهرمان خلبانی ، بر اثر تصادفی اشتباهی به قتل می رسد ، لحنی اخلاقی به فیلم می بخشد . رنوار با مرگ آندره که یکی از اضلاع این چند ضلعی عشق و خیانت است و قصد اغفال همسر میزبان خود را دارد ، این عشقهای مخفی و مرسوم در میان طبقه ی اشراف را تخطئه می کند و با خلق این پایان تراژیک ، اخلاقیات را به رخ ما می کشد . کارگردانی رنوار تکنیک های سینمایی و سبک های نمایشی را در هم می نوردد ؛ دلیلی بر این مدعا استادی رنوار در خلق میزانسن های شلوغ در شب جشن است که ضرباهنگ فوق العاده ای را به همراه دارد و مزیت برداشتهای بلند با دوربین متحرک و ترکیب بندی در عمق ، که خاص فیلمهای رنوار است ، در این فصل و سایر فصول فیلم به آن افزوده شده که البته در این بین فیلمبرداری عالی ژان باشله به کمک رنوار آمده است . بازیگران در ایفای نقشهای خود تحت لوای هدایت استاد قابلیت های خود را به منصه ی ظهور گذاشته اند و از پس اجرای بار هجو و تلخی کاراکترها برآمده اند . در این میان ژان رنوار استادی خود را در زمینه ی بازیگری نیز به ظهور می رساند و پرسونایی دوست داشتنی و به یاد ماندنی را از کاراکتر " اکتاو " بر جای می گذارد . در این بین باید به بازی خوب مارسل دالیو در نقش ارباب روبر دولا شنیه و نیز ژولی ین کارت در نقش مستخدم هوسران و تازه استخدام او که از قبل اربابش از شکار غیرقانونی خرگوش به مستخدمی قصر رسیده ، اشاره کرد .

" قاعده ی بازی " از آن دست فیلمهایی است که هر بار تماشای دوباره اش حاوی نکات و ظرایف خاص و جالب توجهی است . به امید کسب فرصتی دیگر برای تماشای مجدد این اثر .

 

                     

 

 -------------------------------------------------------

 

*** یادداشتی بر فیلم " اخراجی ها " ساخته ی

 

       مسعود ده نمکی :

 

              

استقبال عموم تماشاگران از فیلم  " اخراجی ها " در زمان جشنواره و در حال حاضر که نزدیک به یک ماه از اکران آن می گذرد و نیز جنجال هایی که سازنده ی اثر در جلسه ی مطبوعاتی فیلم و مراسم اختتامیه ی جشنواره به وجود آورد ، سبب شده است که این اثر مسعود ده نمکی به کانون توجه تماشاگران خاص و عام سینمای ایران در دو ماهه ی اخیر تبدیل شود . حال باید دید که این اثر شایسته ی این استقبال و توجه است یا خیر ؟

بزرگترین و چشمگیرترین ایرادی که می توان به این فیلم گرفت ، فیلمنامه ی نخ نما و ضعیف آن می باشد . بیننده به محض آگاهی از تصمیم مجید سوزوکی ( کامبیز دیرباز ) و دوستان لمپنش برای رفتن به جبهه ، با یادآوری نمونه های پیشین ایرانی و خارجی ، تحول شخصیتی کاراکتر مزبور و هم پالکی هایش را در اواخر داستان حدس می زند . در مسیر این تحول سکانسها و رویدادها و کاراکترهایی را شاهد هستیم که قرار است زمینه ساز این تغییر شخصیتی باشند . ضمن اینکه کارگردان / فیلمنامه نویس اثر با قرار دادن این کاراکترهای از همه جا بی خبر در دل موارد مذکور قصد داشته که تابو شکنی کند و با گذر از خطوط قرمزی که توسط مسئولین پیشین سنمایی بی جهت به شکل تابو در آمده اند ، تماشاگر را بخنداند و سرگرم کند و آمادگی او را برای قبول تغییر رویه ی شخصیتهای اصلی بپروراند . اگر از منظر سرگرمی به " اخراجی ها "  و فیلمنامه اش نگاه کنیم ، فیلم چیزهایی در چنته دارد . برخی از شوخی های کلامی فیلم واقعا خنده دار از کار در آمده است که البته در این میان فیلم بیشتر متکی بر طنز کلامی مرسوم در سالهای اخیر است که ردپای آن را به خوبی در پیامهای کوتاه تلفنهای همراه در این سالها می توان یافت و بعید است که با ادبیات کلامی مرسوم در میان رزمندگان جنگ تحمیلی ، آنطور که در ابتدای فیلم ادعا شده است ، تقارب داشته باشد . به جرات می توان بخش عمده ای از شوخی های در آمده ی فیلم را به حساب اجرای بازیگران حرفه ای و کارکشته ی فیلم گذاشت . حال اگر بخواهیم فیلمنامه ی اثر را از منظر تکنیکی ارزیابی کنیم ، " اخراجی ها " ضعف های آشکاری دارد . تحول کاراکتر اصلی با گذر از تابوها و در بستر پیامهای مورد نظر کارگردان تم اصلی فیلمهای " لیلی با من است "  و " مارمولک " نیز بوده است و فیلمنامه ی اثر درست از نقطه ای می لنگد که مشکل دو فیلم مذکور هم بود و آن چیزی نیست جز تحول و تغییر منش شخصیت اصلی به صورتی ناگهانی در اواخر فیلم بدون نمایش بخش کوچکی از این تحول در بستر حرکتی داستان . البته " اخراجی ها " از این لحاظ کمی از ساخته های مذکور جلوتر است و توانسته موقعیتهایی را در میانه های فیلم جهت نیل به هدف مورد اشاره خلق کند که البته بار کافی جهت بسترسازی مناسب را دارا نیستند . تفاوت ماهوی فیلمنامه ی دو فیلم یاد شده با " اخراجی ها " در تعداد شخصیتهای اصلی آنها است . " مارمولک " و " لیلی با من است " یک شخصیت اصلی دارند و قرار است که تغییر و تحول روحی در دل موقعیتهای پیش آمده بر روی همین یک شخصیت قرار گیرد اما " اخراجی ها " از شش شخصیت اصلی تشکیل شده است و طبیعی است که پرداخت صحیح این تعداد کاراکتر کاری ناممکن و یا حداقل دشوار است . تفاوت دیگر فیلمنامه ی این اثر با دو فیلم فوق الذکر در تفاوت بار طنز آنهاست . شوخی های آن دو فیلم بیشتر بر پایه ی طنز موقعیت بود که در اغلب سکانسهای آنها به خوبی به بار نشسته بود و ضعف تحول ناگهانی کاراکتر اصلی را می پوشانید ، اما در " اخراجی ها " بیشتر با طنز کلامی روبرو هستیم و این نوع طنز در برخی از لحظات فیلم به مرز هجو و هزل پیش رفته است و طوری جلوه می کند که گویا ابتدا این شوخی های کلامی در ذهن فیلمنامه نویس خلق شده و سپس سکانس مربوط به آنها نوشته شده است . به این خاطر است که بسیاری از سکانسهای فیلم در زمان حضور شخصیتها در پادگان آموزشی و سپس خط مقدم را می توان حذف کرد ، بی آنکه خللی در پیشبرد داستان به وجود آید . این نکته درباره شخصیتهای اصلی نیز صدق می کند ؛ همانطور که در بالا ذکر شد فیلم از تعداد بیش از اندازه ی شخصیت اصلی رنج می برد . صرفنطر از شوخی های کلامی این کاراکترها ، آنان را می توان از لحاظ کمی کاهش داد ، بی آنکه هدف مورد نظر فیلمنامه نویس مخدوش شود .  به راستی شخصیت مطرب یا معتاد یا دزد یا مصطفی ( علی اوسیوند ) چه کاربردی در پیشرفت خط روایی داستان دارند ؟ سوالاتی که با پیگیری منطق حضور کاراکترها در دل داستان فیلم و عملکردشان پیش می آید اینست که چرا شخصیت معتاد ( ارژنگ امیرفضلی ) در سکانس های پایانی فراموش می شود و سپس او را در آخرین فصل فیلم و بر بالین مجید می یابیم ؟ چرا شخصیت دزد ( امین حیایی ) با دیدن وضعیت اسفبار اهالی دهکده ای که مورد حمله ی شیمیایی واقع شده اند ، دست از دزدی بر نمی دارد و طلاهای به جا مانده در یکی از خانه ها را می رباید ، اما با دیدن کودک پنهان شده در کمد به یکباره متحول می شود  و ماسک خود را بر صورت او می گذارد و با فریاد زدن نام خدا می گرید و توبه می کند ؟ چرا شخصیت مطرب در طول حضورش همراه با جمع اخراجی ها در پادگان و جبهه حتی یک دیالوگ بر زبان نمی آورد ؟ چرا شخصیت جوان تحصیل کرده ی خارج ( سپند امیر سلیمانی ) که شور حضور در جبهه ها را دارد ، به این راحتی کنار گذاشته می شود و تنها سایه ای از او را در ادامه شاهدیم ؟ در ابن میان ، تنها انگیزه ی حضور مجید و تا حدی بایرام ( اکبر عبدی ) قابل پذیرش است و برای آن می توان توجیه منطقی تراشید . سایر شخصیتها نیز به صورتی کاملا کلیشه ای معرفی می شوند . شخصیت فرمانده ی رئوف و مهربان ( جواد هاشمی ) را در چند فیلم تا به حال دیده ایم ؟ کاراکتر فرمانده ی عصبانی که قاسم زارع ایفاگر آن است تک بعدی و فاقد انعطاف لازم می باشد ، ضمن اینکه قاسم زارع تیپ فرد عصبی مزاج را  که صحبتهایش با داد و فریادهایی گوشخراش همراه است پیش از این در فیلمهای " دختر شیرینی فروش " ، " آواز قو " و حتی " سنگ ، کاغذ ، قیچی " ( که در جشنواره ی اخیر به نمایش در آمد ) ارائه کرده بود . شخصیت روحانی فیلم ( فخرالدین صدیق شریف ) هم حاوی هیچ نکته ی خاصی نمی باشد و به سبک برنامه های کودک دهه ی ۶۰ در حال موعظه و نصیحت اطرافیانش است . این کاراکتر چنان بی سلیقه پرداخت شده که حتی در سکانسی که همراه با فرمانده خود را تنبیه می کند و یا سکانس زخمی شدنش در زمان حضور در خط مقدم نه تنها به مقصود مورد نظر کارگردان نزدیک نمی گردد ، بلکه کاریکاتوری از این تیپ / شخصیت در معرض دید بیننده قرار داده می شود . ردپای شخصیتی را که محمدرضا شریفی نیا ایفاگر آن است به وضوح در چندین فیلم سالیان اخیر دیده ایم ، به طوریکه این نوع شخصیت عملا به یک تیپ در فیلمهای یک دهه ی اخیر بدل شده و فیلمنامه نویس حتی زحمتی به خود برای شاخ و برگ دادن به این تیپ نداده است . شخصیت سرهنگ فداکار و از جان گذشته ( عبدالرضا اکبری ) را در چند فیلم ایرانی و خارجی دیده ایم ؟

در چنین فیلمهایی که پیام فیلمنامه نویس و کارگردان رو و سطحی است و صحبت از تحول شخصیتی به میان می آید ، معمولا در سکانس پایانی این تحول را در قالبی جدی و حتی در نمونه های خارجی به شکلی حماسی می بینیم ، اما در " اخراجی ها " سکانس شهادت مجید همراه با لودگی کلامی و رفتاری خود او و اطرافیانش همراه است . این مقوله را به راحتی در سالن های نمایش فیلم و در خیل خنده های تماشاگران مشاهده می کنیم و این اصل را دوباره به یاد می آوریم که وقتی یک کارگردان بار محتوایی فیلم خود را ، ولو هر چقدر کلیشه ای ، جدی نمی گیرد ، دیگر نباید از دست اندرکاران حوزه ی نقد و داوری توقع تحسین و تمجید داشته باشد. 

 

   

 

کارگردانی اثر  نکته ی چندان حائز اهمیتی ندارد و شلختگی و ضعف بصری را در برخی سکانسها به خصوص سکانسهای جنگی با میزانسن های صحنه های شلوغ به وضوح می توان یافت . البته سکانسهایی هم در فیلم به چشم می آید که ساختار قابل قبولی دارد که از آن جمله می توان به سکانس تنبیه خود خواسته ی فرمانده اشاره کرد که با پیوستن روحانی و سایر افراد گروهان به او با دکوپاژی خوب از سوی ده نمکی همراه است ؛ البته اگر در تدوین ، این نمای رو به پایین کمی کوتاه تر می شد ، ریتم سکانس حفظ می گشت . از دیگر فصول خوب فیلم باید به فضاسازی سکانس حمله ی عراقیها به بیمارستان صحرایی در سکانس آخر اشاره کرد که میزانسن و دکوپاژ خوبی دارد و به نوعی تداعی کننده ی فضاهای آخرالزمانی فیلمهای جنگی مرحوم ملاقلی پور است . از میان ایفاگران نقشهای اصلی ارژنگ امیرفضلی و اکبر عبدی خوش درخشیده اند و بازی کامبیز دیرباز ، علی اوسیوند و امین حیایی در خور توجه است . تدوین فیلم از نکات مثبت آن به شمار می آید که موکد این مطلب حفظ ضرباهنگ فیلم در سطحی قابل قبول و از میان خیل پلانهای بیشمار آن است . موسیقی فیلم که کار استاد فریدون شهبازیان است اصلا با سکانسهای فیلم همخوانی ندارد . استاد شهبازیان از گوهرهای کمیاب موسیقی ایران می باشد ، اما آثار ایشان در سینما چندان ماندگار نبوده است . دلیل این مدعا مقایسه ی میان  موسیقی متن فیلم  " شام آخر "  ، سریال " باران عشق " و همین " اخراجی ها " است که هیچ تمایزی در بین تم اصلی موسیقی متن آنها نمی توان یافت.    

با توجه به نکات محتوایی و تکنیکی فیلم که در بالا به آنها اشاره شد ، نمی توان " اخراجی ها " را اثری به یاد ماندنی و در خور تحسین دانست . یادمان باشد که استقبال مردم از یک فیلم دلیلی بر درخشان بودن یک اثر نیست ؛ همانطور که عدم استقبال عموم مردم از یک فیلم دال بر بی ارزش بودن آن نمی باشد . البته جای بسی امیدواری است که با استقبال از این فیلم ، پای تماشاگران ایرانی بار دیگر به سالن های سوت و کور  سینما باز شود ولی با همه ی این وجود اظهارنظرهای تندی که در حاشیه ی اکران " اخراجی ها  " در جشنواره به وقوع پیوست ، چیزی جز  بازی ها و جنجال های تبلیغاتی برای فیلم نبود و به هیچ عنوان نمی توان برای کارگردان فیلم و اظهاراتش حق چندانی قائل شد . در پایان پیشنهاد اینجانب به مسعود ده نمکی ، تلاش برای نگارش یک فیلمنامه ی صحیح در آینده و تماشای فیلمهای روز و آثار برگزیده ی تاریخ سینما به جای جنجال سازی های بیهوده و مقطعی است .

 

 -----------------------------------------------------------

 

*** یادداشتهایی کوتاه درباره ی برخی از فیلمهای

 

       پخش شده از تلویزیون در نوروز ۱۳۸۶ :

 

 

 --- اگه میتونی منو بگیر ( استیون اسپیلبرگ ، ۲۰۰۲ )

 

      تاریخ پخش : ۱/۱/۱۳۸۶

      

      بالاخره موفق به تماشای این فیلم شدم . فیلم همانند تمام فیلمهای اسپیلبرگ در سطحی قابل قبول بود ، ولی با آثار به یاد ماندنی او نظیر دوئل ، ئی تی ، فهرست شیندلر و نجات سرباز رایان فاصله ی بسیاری داشت . فیلم روایت زندگی حقیقی کلاهبرداری به نام فرانک ابیگنیل است که در دوره ی نوجوانی و جوانی اش در اواخر دهه ی ۱۹۶۰ با ارائه ی مدارک جعلی خود را در شغلهای مختلف از قبیل خلبان ، پزشک و وکیل معرفی کرده و میلیونها دلار از این طریق به جیب زده بود . پلان کلی فیلمنامه ی اثر خمیر مایه ی مناسبی دارد و با رعایت جزییات اعمال فرانک ، یک شارلاتان جسور و دوست داشتنی را برای بیننده خلق کرده و فیلم را به یک اثر تماشایی و سرگرم کننده بدل نموده است . ولی نکته ای که دراین میان به چشم می آید بی حوصلگی اسپیلبرگ در رعایت جزییات کارگردانی است . در واقع با نگاهی موشکافانه به پلان های فیلم هیچ نشانی از اسپیلبرگ بازیگوش و هوشمند همیشگی نمی توان یافت . کارگردانی اثر بیشتر معطوف به تصویر کشیدن سکانسهای فیلمنامه شده است ؛ به نظر می آید کارگردانهای تازه کار هالیوود که اخیرا تعدادشان زیاده شده است و از دنیای کلیپهای موسیقی و تلویزیونی پای به صنعت عظیم هالیوود گذاشته اند ، می توانستند در همین سطح قابل قبول فیلم را کارگردانی کنند . فیلم یک دی کاپریوی عالی دارد که یک تنه بار فیلم را به دوش می کشد و نیز از یک کریستوفر واکن فوق العاده  بهره می گیرد که در پس نگاههایش دنیایی حرف است . تام هنکس در این فیلم با دوران اوج خود فاصله دارد که البته بخشی از آن به شخصیت پردازی نه چندان مناسب نقش بازرس برمی گردد ؛  با این وجود او همانند همیشه موفق می شود که گلیم خود را از آب بیرون بکشد . 

 

--- الماس خونین ( ادوارد زوئیک ، ۲۰۰۶ ) 

 

     تاریخ پخش : ۳/۱/۱۳۸۶

     

     فیلم اثری دیدنی و در برخی سکاسها نفس گیر از کار در آمده است .  ادوارد زوئیک که در " آخرین سامورایی " هم از پس سکانسهای اکشن به خوبی برآمده بود ، این بار نیز یک اثر سرگرم کننده را با تسلط کافی خلق کرده است . " الماس خونین " درست ضعفی را به یدک می کشد که " آخرین سامورایی " نیز داشت . در " آخرین سامورایی " فیلم باید در اوج و در سکانس زیبای قتل عام سامورایی ها در زیر بارش شکوفه های بهاری به پایان می رسید و دیگر نیازی به ایجاد سکته در بیان روایت داستان نبود . در اینجا هم اگر فیلم در سکانس مرگ دنی آرچر ( لئوناردو دی کاپریو ) در بالای صخره ها مجاور به جنگلهای سیرالئون پایان می یافت ، با اثری به مراتب به یاد ماندنی تر روبرو بودیم . سنجاق نمودن شخصیت جنیفر کانلی به فیلمنامه با هیچ دلیل منطقی توجیه پذیر نیست ؛ اگر این شخصیت به راحتی حذف می شد ، دیگر نیازی به ادامه ی داستان پس از مرگ آرچر و قضیه ی رسوا شدن کمپانی بزرگ تولید الماس نبود و از زمان تقریبا طولانی فیلم کاسته می شد. البته جنیفر کانلی در این نقش خوش درخشیده و بازی او نسبت به شخصیت پردازی نقش برتری دارد. لئوناردو دی کاپریو با این فیلم و "مرحوم " دیگر در اوج قله های بازیگری قرار دارد و بی جهت نیست که هیات داوران اسکار او  را برای این فیلم نامزد دریافت جایزه کرده بود . ژیمون هونسو بازیگر اهل کشور بنین در نقش کاراکتر سلیمان وندی بسیار مسلط ظاهر شده است و نوید ظهور بازیگر خوبی را در آینده می دهد . فیلم در عین سرگرم بودن نیم نگاهی به موضوع استفاده از کودکان در جنگهای داخلی و نقش کمپانی های بزرگ غربی در برافروختن این خونریزی ها دارد که آن را به صورتی رو و سطحی ارائه نمی دهد و در قالبی منطقی در لایه های زیرین فیلمنامه عنوان می کند .

 

--- قتل آنلاین ( مسعود آب پرور ) 

 

     تاریخ پخش : ۵/۱/۱۳۸۶

    

     فیلم را دو مرتبه در زمان اکران دیده بودم . نقطه ضعف بزرگ فیلم که آن را از تبدیل شدن به یک اثر تماشایی باز می دارد ، عدم منطق روایی در فیلمنامه است . فیلمنامه که اتفاقا توسط چندین نفر بازنویسی شده ، پاشنه آشیل فیلم محسوب می شود که ضعفهای آشکار آن را تماشاگر عادی هم به راحتی می تواند تشخیص دهد . تعداد محدود جوانان حاضر در چت روم و به قتل رسیدن اغلب آنها در همان نیمه ی اول فیلم و تاکید کارگردان بر چهره ی کامران ( شهاب حسینی ) در همان سکانس ابتدایی فرضیه قاتل بودن او را در ذهن بیننده تقویت می کند . با مشاهده ی فیلم سوالاتی که پیش می آید اینست که  چرا مریم ( یکی از جوانان چت روم ) کلیدی را در شب عروسی لیلا ( الناز شاکردوست ) با شهاب ( حمید گودرزی ) پیدا می کند که اتفاقا به قاتل تعلق دارد و آن را بی مقدمه به لیلا می دهد تا از این طریق به دست پدر لیلا ( جمشید هاشم پور ) که سرهنگ اداره ی آگاهی است ، برسد ؟ چرا سرهنگ با دیدن قتلها به یاد یکی از پرونده های ۱۳سال قبل که هیچ نقطه ی اشتراکی با این قتلهای زنجیره ای ندارد ، می افتد و اتفاقا از این طریق به نتیجه می رسد ؟ چرا شخصیت شهاب و لیلا اینقدر منفعل هستند ؟ فیلم از ساختار قابل قبولی برخوردار است و کارگردانی چند سکانس از جمله صحنه ی به قتل رسیدن سمیرا ( یکتا ناصر ) حرفه ای و خوش ساخت در آمده است . افه ها و فیگورهای نمایشی که همیشه در بازی های شهاب حسینی به چشم می آید ، این بار در نقش یک قاتل روانی به بار نشسته است . موسیقی آرمان موسی پور هم شنیدنی و همخوان با تصاویر فیلم است . به هرحال ساخت فیلمهای جنایی و تریلر و ترسناک از این دست را در سینمای ایران باید به فال نیک گرفت تا در آینده با فیلمنامه هایی بهتر به ساخت آثاری مطلوب تری در این زمینه دست یافت .

 

--- هیات منصفه ی فراری ( گری فلدر ، ۲۰۰۳ ) 

 

      تاریخ پخش : ۷/۱/۱۳۸۶

    

     یکی از بهترین تریلرهایی که در این جند سال اخیر دیده ام ، این ساخته گری فلدر است . فیلمنامه ی اثر که از کتابی به همین نام نوشته ی جان گریشام اقتباس شده است ، جزییات هوشمندانه و فوق العاده ای دارد و ریتم آن تا پایان داستان افت نمی کند و بالعکس تماشاگر را بیشتر با خود درگیر می کند . شخصیت پردازی های فیلمنامه در سطحی قابل قبول قرار دارد و سکانسهای آن علیرغم اینکه همانند همه ی درام های دادگاهی پر دیالوگ و حاوی اطلاعات تصویری و گفتاری زیاد و پیچیده ای است ، اما در بیرون از صحن دادگاه خط روایی داستان با سرعت خوبی در جریان می باشد و تعیین کننده ی پیروزی دو طرف درگیر در پرونده ی دادگاه است  . فلدر نیز در به تصویر کشیدن این تریلر دادگاهی موفق عمل کرده است . تدوین فیلم بر خلاف فیلمهای معمول چند سال اخیر از قطع های بی مورد پرهیز کرده و به خوش ریتم شدن فیلم کمک شایانی نموده است . بازی جین هاکمن و داستین هافمن به عنوان وکلای مدافع طرفین عالی است و سکانس رویارویی آنها در دستشویی دادگاه از جمله فصول به یاد ماندنی فیلم می باشد . جان کیوزاک با همان متانت همیشگی در بازی اش ، بعد خاصی به شخصیت پیچیده ی نیکلاس ایستر بخشبده است . فیلم در عین حال دیدی انتقادی نسبت به نظام قضایی ایالات متحده و نیز قانون حمل مجاز اسلحه دارد .

 

--- باغهای کندلوس ( ایرج کریمی ) 

 

     تاریخ پخش : ۷/۱/۱۳۸۶

    

      این ساخته ی لطیف و تا حدی سورئال ایرح کریمی ، که شخصا ارادت خاصی نسبت به نوشته های ایشان دارم ، را در جشنواره ی بیست و سوم در سینما کریستال تعطیل شده ( با احترام به فضای خاطره انگیز و نابود شده ی لاله زار ) تماشا کرده بودم . فیلم اثری خوش رنگ و لعاب است که شاید جسارت در ساختار شکنی زمانی اش تماشاگران عام را خوش نیاید . صحنه های عاشقانه ی میان آبان ( خزر معصومی ) و کاوه ( محمدرضا فروتن ) در سینمای ایران بی بدیل است . اوج این فصول سکانس ماندگار گلایه ی کاوه با آبان بر سر نماز است که اتفاقا یکی از نقاط اوج کارنامه ی بازیگری فروتن به شمار می آید . ولی نکته ای که در این بین مانع از آن می شود تا فیلم به مرز یک شاهکار کوچک نزدیک گردد ، همراهی بیش از حد دوربین با سه دوست قدیمی این زوج عاشق است که به دنبال مزار آن دو می باشند . دیالوگهایی که از زبان این سه شخصیت و راننده یدک کش جاری می شود ، از منظر زیبایی شناسی بسیار خوب است ولی هیچ کاربرد دراماتیک در داستان ندارد . در واقع در زمان حضور این سه شخصیت هیچ اتفاق خاصی میانشان رخ نمی دهد و کارگردان / فیلمنامه نویس قصد داشته که از طریق آنها نقبی به زندگی زوج عاشق فیلم بزند . اما بیننده با مشاهده ی این زندگی نه چندان پر فراز و نشیب به یک خط داستانی محکم دست نمی یابد و تنها شاهد لحظات عاشقانه ای است که به نوبه ی خود دلنشین و زیبا هستند ولی هیچ نوع کاربرد روایی ندارند . سکانس واپسین فیلم و آن رقص چاپلین وار فروتن یکی از فصول خوب " باغهای کندلوس " است . فیلم در ساختار روایتی خود نیم نگاهی به شاهکار پرویز شهبازی ، نفس عمیق ، دارد که شایان ذکر است اثر یاد شده از جمله فیلمهای مورد علاقه ی ایرج کریمی است. نکته ی قابل اشاره ی در پایان ، حیرت نگارنده در پایان تماشای فیلم از عدم سانسور صحنه های عاشقانه و زیبا و صد البته مساله دار ( !!! ) آن بود که باید این روشنفکری مسئولین تلویزیون را به فال نیک گرفت . واقعا مثل اینکه خبرهایی در این زمینه است ، هر چند که چندان به این مساله خوشبین نیستم و آن را به پای پخش این فیلم خوب از شبکه چهار که به شبکه ی فرهیختگان معروف است ، می گذارم ؛ شبکه ای که خدا را شکر سانسور کمتری در برنامه های آن رخ می دهد .

 

--- به نام پدر ( ابراهیم حاتمی کیا ) 

 

     تاریخ پخش : ۷/۱/۱۳۸۶

     

     آخرین ساخته ی سینمایی ابراهیم حاتمی کیا را پیش از این یکبار در سینما و بار دیگر در ویدئو دیده بودم . در تماشای مجدد " به نام پدر " نقاط ضعف فیلمنامه بیشتر به چشم آمد . حاتمی کیا چنان شیفته ی ایده ی خوب فیلمش شده که به خود زحمت بسط و گسترش درست آن را نداده است . فیلم پس از خلق این ایده که دختری پایش روی مین ضدنفری می رود که پدرش سالها قبل آن را در آن محل کاشته است ، دیگر چیزی برای ارائه ندارد و به ورطه ی شعار و سانتی مانتالیسم می افتد که پیش از این بهترین نمونه هایش را در آثار قبلی حاتمی کیا شاهد بوده ایم . شخصیت پردازی فیلم جزء نقاط ضعف فیلمنامه ی اثر است . شخصیت راحله ( با بازی خوب مهتاب نصیرپور ) هیچ کاربرد دراماتیکی در داستان ندارد و به راحتی قابل حذف است ؛ البته اگر این شخصیت را کنار بگذاریم  ، دیگر چیزی از زمان فیلم باقی نمی ماند و اینجاست که ضعفهای آشکار فیلمنامه خودنمایی می کند .  کاراکتر ناصر شفیعی  ( پرویز پرستوئی ) هم سایه ای از شخصیتهای به یاد ماندنی حاج کاظم و فرمانده راشد است و بازی پرستویی کمک چندانی به بهبود کیفی این پرسونا نمی کند . شخصیتهای فرعی فیلم از جمله رییس موسسه ی خیریه و افرادش که به دنبال ناصر هستند ، در حد تیپ های معمول معرفی می شوند و حتی در برخی لحظات وجهی کاریکاتور گونه پیدا می کنند . فیلم البته دارای فصول خوبی است که خبر از پختگی و تجربه ی دو دهه فیلمسازی سازنده اش می دهد . از جمله ی این سکانسها می توان به سکانس حضور ناصر در تپه ی وقوع حادثه و گلایه اش با خدا ( که البته در مرتبه ی پایین تری از درددل شخصیت سعید در کنار رودخانه ی راین با خدا در فیلم از کرخه تا راین قرار دارد ) و نیز کل فصل فرودگاه که تعلیق خوبی دارد ، اشاره کرد . با توجه به موارد فوق می توان اذعان داشت که " به نام پدر " در سطحی بسیار پایین تر از فیلمهای خوب حاتمی کیا قرار دارد و با کمی اغماض آن را اثری سرگرم کننده و در رده ای بالاتر از فیلمهای معمول سینمای ایران دانست .

 

--- وقتی همه خواب بودند ( فریدون حسن پور ) 

     

     تاریخ پخش : ۸/۱/۱۳۸۶

     

     این ساخته ی فریدون حسن پور که در دسته ی آثار موسوم به معناگرا جای می گیرد ، همان مشکلی را که در بالا برای " به نام پدر " ذکر شد ، داراست . فیلم ایده ی اولیه ی خوبی دارد ؛ بی بی سلیمه  ( گلاب آدینه ) ، قابله ی روستایی در شمال کشور ، که از عنفوان جوانی آرزوی زیارت خانه ی خدا را دارد ، در سنین کهنسالی این آرزویش به مرحله ی عمل می رسد . اما درست در روزی که در حال حلالیت طلبی از اهالی روستا است خبر می رسد که به دلیل کهولت سن با رفتن او به مکه مخالفت شده است . حسن پور در توانایی بسط این ایده ناموفق است و حاصل فیلمی با ریتم کند و کشدار است که تحمل یکبار آن هم چندان آسان نمی باشد. شخصیت نصیر ( محمد رضا فروتن ) همان جوان شیرین عقل و ساده دل فیلمهایی از این دست است که نمونه اش را در فیلم " اینجا چراغی روشن است ( رضا میرکریمی ) " با بازی حبیب رضایی دیده بودیم و هیچ شاخ و برگ تازه ای به آن داده نشده است و بازی فروتن هم چندان چشمگیر نیست . بیش از نیمی از زمان فیلم به بردن بی بی توسط بچه های روستا به سفری مجازی و نمادین می گذرد و در این گذر رویداد قابل اشاره ای رخ نمی دهد . تعقیب آنها به وسیله ی شخصیت مش کریم ( صادق صفایی )که به نوعی قطب منفی ماجرا به شمار می آید ، هیچ تعلیقی در بیننده به وجود نمی آورد و به راحتی می توان آن را حذف کرد . طواف نمادین صخره توسط بی بی و سنگ انداختن او به سمت کریم ، به عنوان نمادی از شیطان ، به شکلی نچسب و گل درشت در آمده و تمام نیت سازندگان اثر را بر باد داده است . موسیقی سعید شهرام جزء نکات مثبت به شمار می آید ، هرچند که استفاده ی مکرر از تم اصلی آن در اغلب سکانسها از ارزش این موسیقی کاسته است . در پایان تنها نکته ای که درباره ی " وقتی همه خواب بودند "  می توان اظهار داشت اینست که فیلم در همان حیطه ی محافظه کارانه ی این نوع آثار قرار می گیرد .

 

--- یک بوس کوچولو ( بهمن فرمان آرا )  

 

      تاریخ پخش : ۹/۱/۱۳۸۶

   

      مشاهده ی آخرین اثر بهمن فرمان آرا ، که یکبار در زمان اکران بر پرده ی سینما و بار دیگر در ویدئو موفق به تماشایش شده بودم ، در مرتبه سوم ، برای نگارنده  با دلپذیری خاصی همراه بود . این اثر که آخرین فیلم از تریلوژی فرمان آرا در باب مرگ بود ، در مرتبه ای پایین تر از " بوی کافور ، عطر یاس " و بالاخص " خانه ای روی آب " قرار دارد . با این حال فیلم واجد ارزش های خاص خود نیز می باشد . " یک بوس کوچولو "  همانند دو اثر متاخر فرمان آرا از سکانس های نسبتا طولانی تشکیل شده است که در هر فصل دو شخصیت اصلی با یکی از کاراکترهای فیلم آشنا می شوند . همانطور که پیش از این هم شاهد بوده ایم ، فرمان آرا استاد نگارش گفتگوهای دو نفره میان دو شخصیت در باب مسائل پیش و پا افتاده ی پیرامونشان است ، به طوریکه تماشاگر اصلا به ساعت خود نگاه نمی کند و با اشتیاق به این دیالوگها گوش می سپارد و این در سینمای ایران غنیمیت بزرگی محسوب می شود. برخی پیامهای فیلم در باب مرگ و زندگی همانند دو فیلم دیگر این سه گانه کمی سطحی و رو شده است با این وجود محتوای کلی اثر چندان گل درشت از کار در نیامده است . اجرای بازیگران فیلم در سطحی قابل قبول است و البته بازی رضا کیانیان بر همه می چربد و با استادی خاص نقش محمدرضا سعدی را ایفاگر است . جمشید هاشم پور هم یکی از دیگر از متفاوت ترین نقشهای کارنامه ی بازیگری اش را ارائه می دهد . جمشید مشایخی ، فاطمه معتمد آریا ، حمید ابراهیمی و فخری خوروش نیز از پس ارائه ی نقشهایشان برآمده اند . چهره پردازی مهرداد میرکیانی و موسیقی احمد پژمان و طراحی صحنه ی فرهاد فارسی نیز از وزنه های سنگین فیلم به شمار می رود .  همانطور که در ابتدای این یادداشت کوتاه ذکر شد ، در سومین مرتبه ی تماشای " یک بوس کوچولو " ، فیلم دوست داشتنی تر و قابل تامل تر به نظر می آمد ، شاید این هم بخشی از ریزه کاری های کارگردانی بهمن فرمان آرا باشد .

 

 --------------------------------------------------------

 

*** پس از نگارش ۱: تعطیلات نوروزی هم به پایان رسید و بار دیگر فعالیت و جنب و جوش آغاز شد . زمان مدرسه و دانشگاه و خدمت سربازی همواره از روز سیزدهم فروردین فراری بودم ، چون احساس می کردم یک جورایی تمام بار غم دنیا بر شانه هایم سنگینی می کند و امسال هم بر خلاف پیش بینی هایم این احساس همراهم بود . فکر می کنم این احساس را خیلی از ما با خود یدک می کشیم . به هر حال همه ی ما یک زمانی کودک بوده ایم و ...

 

*** پس از نگارش ۲ : برای تعطیلات نوروزی کلی کتاب مرجع در باب گناهان کبیره خریده بودم تا جهت نگارش کتابم درباره ی فیلم " هفت " مطالعه کنم ، اما افسوس که این امر میسر نشد و اکثر وقتم به نگارش فیلمنامه ای که قولش را داده بودم گذشت ؛ که البته این یکی هم آنطور که می خواستم پیش نرفت . به هر حال عید امسال ، چه خوب و چه بد ، تمام شد و یک سال کاری دیگر آغاز شد . با امید سالی سرشار از سلامتی و موفقیت برای همه ی شما عزیزان و سروران خودم و با آرزوی تحقق تمام آرزوها و رویاهایتان ؛  به راستی اگر رویا و آرزو نبود کدامیک از ما بیش از چند روز یا حتی چند ساعت دوام می آورد؟

 

*** پس از نگارش ۳: در خانه ی ما چندین سال است که من داوطلب چیدن سفره ی هفت سین هستم. امسال هم این سنت زیبا و اصیل و نمادین ایرانی را با دقت و حوصله انجام دادم . عکس این سفره ی کوچک در ذیل آمده است . موفق باشید . خواهشمند است بار دیگر با کامنتها و انتقادات سازنده ی خود بنده را به ادامه ی حرکت این وبلاگ نوپا ترغیب بفرمایید .

+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 18:2 |